تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
از روحانيان ، كه مردمى شرافتمند و بشردوست بودند نظير طباطبايى و بهبهانى ( علمداران مشروطيت ) علىرغم منافع شخصى و طبقاتى خود ، خواهان استقرار حكومت قانونى و روى كار آمدن اصول مشروطيت بودند . علاوه بر اين دو گروه ، روحانيان تهيدست يعنى آنهايى كه از موقوفات ، سهم امام ، خمس ، زكات ، رد مظالم و جز اينها سهمى نمىبردند ، با آزاديخواهان و اصلاح‌طلبان همصدا بودند . روحانيان مرتجع ، تا قبل از استقرار مشروطيت ، در منطقهء نفوذ خود با قدرت فراوان زندگى مىكردند ، و غالبا حكام و فرمانروايان زير نفوذ معنوى آنها قرار داشتند . براى آنكه خوانندگان با حدود قدرت روحانيان آشنا شوند ، شمه‌اى از اعمال نارواى حاجى ملا محمد خمامى از علماى رشت را ، در عهد ناصر الدين شاه ذكر مىكنيم : « به حاجى خمامى گزارش دادند كه يك نفر ارمنى ، ساكن رشت با يك زن معروفهء غير ارمنى ، ارتباط نامشروع دارد . خمامى گفت : اگر اين ارتباط به وضعى كه تعريف مىشود توسط چهار شاهد عادل بر من مسلم شود ، من حكم شرعى را در اين‌باره اعلام خواهم كرد . دو نفر طلبه با دو فرد عادى كه از شهود عينى واقعه بودند ، حضور مرد اجنبى را در خانهء زن مسلمان در حال مستى گواهى كردند . حاجى خمامى فتوى داد كه هر دو مهدور الدمند و بايد به قتل برسند . مردم متعصب به خانهء آن زن ريخته ارمنى را به وضع فجيعى كشتند ، و زن معروفه را به جوال انداخته سنگسار كردند . خبر به تهران رسيد و ناصر الدين شاه در غضب شد ، و اعتراض روسها ، كار را به جاهاى باريك كشانيد . حاجى خمامى به تهران احضار شد و به خانهء حاجى ملا على كنى ورود كرد ، و وقايع را از ابتدا تا انتها شرح داد . حاجى ملا على كنى كه ملاى متنفذى بود و در دربار ناصرى قربى تمام داشت در مقام حمايت از حاجى خمامى ، اذن شرفيابى خواست ، و مهمانش را به همراه برد . شاه به حاجى خمامى تغير كرد و گفت : حكم ناشيانه دادى و روابط دو دولت را به هم زدى . اكنون خلق همسايه شمالى نسبت به ما تلخ است ، بطورى كه ممكن است اتفاق ناگوارى روى دهد . چرا فكر نكردى و عاقبت كار را جلو چشم نياوردى و بدون رعايت اطراف و جوانب ، دست به چنين اقدام خطير ، زدى ؟ حاجى خمامى گفت : من به تكليف شرعيم عمل كردم . شاه گفت : فتواى مجتهدين بايد به اطلاع مقامات دولت برسد و آنها مجرى احكام باشند نه مردم . وظيفهء شما اين بود كه منحرفين از قوانين اسلام را ، كه مهدور الدم تشخيص مىشوند ، به مقاماتى كه كيفرهاى مقرره را اجرا مىكنند معرفى نمايى . حاجى خمامى فى الفور تكه كاغذى را از لاى عمامه بيرون كشيده به شاه داد و گفت : بسم اللّه ، اينها مهدور الدمند ، امر بفرماييد حكم شرعى دربارهء اينان اجرا كنند . شاه كه تا حدى غافلگير شده بود و از طرفى نمىخواست ، مخالف احكام شرع معرفى شود ، و از حاجى ملا على حساب مىبرد ، مجلس را به سردى برگزار و هر دو را مرخص كرد . » « 1 » حاجى خمامى روحانى متنفذ و مرتجعى بود . به قول آقاى فخرايى « . . . مرجعيتى را كه ملا قربانعلى در زنجان ، و حاجى ميرزا حسن مجتهد در تبريز ، و حاجى شيخ فضل اللّه نورى در
هامش
( 1 ) . ابراهيم فخرايى ، گيلان در جنبش مشروطيت ، ص 97 - 96 ( به اختصار ) .