فردوسى از فقدان تأمين اقتصادى و اجتماعى در عهد خود شكايت مىكند :
الا اى برآورده چرخ بلند * چه دارى به پيرى مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتى * به پيرى مرا خوار بگذاشتى
مرا كاش هرگز نپرورديا * چو پرورده بودى نيازرديا
بجاى عنانم عصا داد سال * پراكنده شد مال و برگشت حال
دو گوش و دو پاى من آهو گرفت * تهى دستى و سال نيرو گرفت
قبل از فردوسى ، ابو الحسن شهيد بلخى شاعر عهد سامانى به تعارض مال و منال دنيوى با « دانش » در عهد خود اشاره مىكند :
دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند به هم
هركه را دانش است خواسته نيست * هركه را خواسته است دانش كم
اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه
درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه
ابو طيب مصعبى ، شاعر دورهء سامانيان ، به وضع آشفتهء اقتصادى دوران خود حمله مىكند و مىگويد :
چرا زيركانند بس تنگ روزى * چرا ابلهان راست بس بىنيازى
چرا عمر طاووس و دراج كوته * چرا مار و كركس زيد در درازى
بس كسا كاندر گهر و اندر هنر دعوى كند * همچو خر در يخ بماند چون گه برهان بود
- فرخى
بسا كسا كه بره است فرخشه « 1 » بر خوانش * و بس كسا كه جوين نان همى نيابد سير
- رودكى
عسجدى شاعر دربار محمود از جفاى روزگار نسبت به « اهل هنر » و « احرار » شكايت مىكند :
فغان ز دست ستمهاى گنبد دوار * فغان ز سفلى و علوى و ثابت و سيار
جفاى چرخ بسى ديدهاند اهل هنر * از آن به هرزه شكايت نمىكنند احرار
ابو الفضل بيهقى ، مورخ نامدار غزنويان ، اصل و نسب را به چيزى نمىگيرد و مىگويد :
« عظامى و عصامى بس نيكو باشد و ليكن عظامى به يك پشيز نيرزد . » « 2 »
« . . . چون ادب فضل و ادب نفس و ادب درسى ندارد ، همه سخنش آن باشد كه پدرم چنين بود . » « 3 »
قبل از بيهقى محمد جرير طبرى ، مورخ معروف عهد سامانيان ، نيز از خوارى و مذلت
هامش
( 1 ) . نان ممتازى كه مغز پسته و بادام دارد .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ص 408 .
( 3 ) . على اكبر دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ، ص 46 .