تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
سگ حيزى بمرد در بغداد * كفنش جز به زر ندوخته‌اند
و اگر درين باب مبالغت كرده شود ، صد هزار جگرپاره از نوك قلم فرو چكد ، و دامان روزگار طوفان خونابه بگيرد . آن به كه عنان قلم باز كشيده شود . . . » « 1 »

اعتراض متفكرين و صاحبنظران به نظام غلط اقتصادى و اجتماعى دوران خود

اكثر متفكرين و صاحبنظران ايران بدون اينكه راهى براى مبارزه با اختلاف عظيم طبقاتى نشان دهند ، به اصول و نظام ظالمانهء اقتصادى ، طبقاتى ، و اجتماعى عصر خود حمله و اعتراض كرده‌اند ؛ چنانچه شاعر بلندپايهء ما فردوسى طوسى در شاهنامه در پايان « پندنامهء انوشيروان » ، به نظام غلط و ظالمانهء اقتصادى عهد ساسانيان و قرون بعد اشاره كرده است :
يكى مرد بينى كه با دستگاه * رسيده كلاهش به ابر سياه كه او دست چپ را نداند ز راست * ز بخشش فزونى نداند ز كاست يك از گردش آسمان بلند * ستاره بگويد كه چونست و چند فلك رهنمونش به سختى بود * همه بهر او شوربختى بود
و در جاى ديگر مىفرمايد :
چنين بود تا بود و اين تازه نيست * گزاف زمانه براندازه نيست يكى را برآرد به چرخ بلند * يكى را كند زار و خوار و نژند نه پيوند با آن نه با اينش كين * كه دانست راز جهان آفرين چنين است كردار چرخ بلند * دل اندر سراى سپنجى مبند يكى را همى تاج شاهى دهد * يكى را به دريا به ماهى دهد يكى را برهنه سر و پاى و سفت * نه آرام و خورد و نه جاى نهفت يكى را دهد نوشه و شهد و شير * بپوشد به ديبا و خزّ و حرير يكى را همه بهره شهدست و قند * تن آسانى و ناز و بخت بلند يكى را همه رفتن اندر وريب * گهى بر فراز و گهى در نشيب چنين است رسم سراى سپنج * بدان كوش نا دور مانى ز رنج يكى را برآرد به چرخ بلند * يكى را به خاك افكند مستمند يكى را برآرد به ابر بلند * دگر زو شود خوار و زار و نژند يكى را ز ماه اندر آرد به چاه * يكى را ز چاه اندر آرد به ماه يكى را برآرى و شاهى دهى * يكى را به دريا به ماهى دهى يكى را دهد تاج و تخت بلند * يكى را كند خوار و زار و نژند
هامش
( 1 ) . منشآت خاقانى ، تصحيح و تحشيهء دكتر محمد روشن ، ص 81 - 80 .