تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
حاضر نشدند . خبر به تهران رسيد و با كوشش طباطبايى در 28 رمضان ، ظفر السلطنه از حكومت معزول و شاهزاده فرمانفرما را بجاى او گسيل داشتند . فرمانفرما آقا را به مشهد روانه كرد ، ولى اين خبر در تهران سبب برآشفته شدن علما و آزاديخواهان گرديد . مجد الاسلام و ناظم الاسلام كرمانى از اين وقايع استفاده كردند ، و عزل عين الدوله و صدور فرمان مشروطيت را خواستار شدند . حاج محمد رضا دو ماه بعد ، از مشهد به كرمان بازگشت . » « 1 » غير از آقا شيخ هادى نجم آبادى ، اقليتى از علما و روحانيان كه در مظالم و بيدادگريهاى هيأت حاكمه شركت نمىكردند ، و از نعمت شخصيت و شرافت برخوردار بودند ، غالبا مورد ظلم و جور دستگاه قرار مىگرفتند ، و گاه مأمورين ديوانى به دستور زمامداران وقت ، به املاك و دارايى آنها نيز تعدى و تجاوز مىكردند . مندرجات نامهء حاج محمد صادق قمى ، به ناصر الدين شاه ، وضع روحانيان وابسته به مردم را به خوبى روشن مىكند :

نامهء حاج ملا محمد صادق قمى به ناصر الدين شاه

حاجى ملا محمد صادق قمى از علماى بزرگ قرن سيزدهم قم و معاصر ناصر الدين شاه بود . او طى نامه‌اى گله‌آميز ، خطاب به ناصر الدين - شاه ، پس از مقدمه‌اى چنين مىنويسد : « . . . آن مواهب بيپايان و آن عطاياى بيكران ، كه بايد به عامهء رعايا عايد شود ، انصاف و عدل است ، كه هيچ مملكت و هيچ رعيت آرامش و آسايش نداشته و ندارد الا به اين خصلت حميده و اين صفت پسنديده . خلفا در اين معنى ، اهتمام تمام داشته‌اند ، و پيوسته در مجالس خود ، علما و وعاظ را ملتزم نموده . . . بلكه مجبور مىنمودند تا از آثار پسنديده ، كه نتايج عدل است ، همه‌روزه محظوظ باشند و از اختلاف مملكت و ملت ، كه نتيجهء ظلم و جور است ، محفوظ مانند . با اين خصال ، ايشان را خلفاء جور مىگويند . در دنيا با اين لقب زشت و در آخرت محروم از بهشت خواهند بود ؛ چرا كه در اظهار يك كلمهء حقه مضايقه كردند . . . » سپس از عدالتخواهى ناصر الدين شاه تمجيد مىكند ، و نيز به مظالم وزراء او اعتراض مىنمايد و مىنويسد : « . . . در هر روز ، هزاران كلمهء حقه را كتمان مىكنند و هزار حكم غير ما انزل اللّه را عنوان . وقتى در حضرت نوشيروان از عدلش و صفها راندند ؛ گفته بود ، عدلى ندارم ، ولى كارى كرده‌ام كه غير از خودم در اين مملكت كسى قدرت بر ظلم ندارد ؛ و در اين دولت جاويد آيت ، غير از وجود مسعود همايون ، همه‌كس قدرت بر ظلم دارد ، بلكه غالبا غير از ظلم پيشه‌اى ندارند . . . مباشرين امور ديوانى ، كه گاهى « امناء » و گاه « اولياء » و گاه « رجال » و گاه « اركان » خوانده مىشوند ، جمعى كسبه شده‌اند كه ليلا نهارا ، معامله مىكنند ، هر حكم كه دربارهء هر يك از ايشان مىشود ، اغماض و اهمال را فرض مىدانند ، و قرض مىدهند تا در خوردن مال ديوان يا اتلاف جان و مال مسلمانان ، به اضعاف بلكه به آلاف استرداد كنند ، چنان كه برملا مىگويند ، با فلان امير يا فلان وزير يا فلان حاكم چگونه مىتوان درشتى كرد ، و زشتى نمود . يا فلان دستخط را چگونه مىتوان مجرى داشت ؟ . . .
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ص 52 - 237 ( به نقل از تاريخ كرمان ، ( حاشيه ) ص 72 - 670 ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 524 | مرتضى راوندى