و بصيرت داخل سازند ، به اعمال بيفايدهء ناپسند ، ترغيبشان مىكنند ؛ از آن جمله است بساط تعزيه و عزادارى . بناى تعزيه را در روزگارى ، ديلميان و صفويان به اقتضاى سياست ، رواج دادند . آن سبب حال از ميان رفته ، اما به هركجا مىروى ، تعزيه برپاست ، مگر مصيبت و درد خود آدم كم است كه با نقل گزارش هزارساله ، اوقات خود را دايما تلخ بكنند و به جهت عمل بيفايده ، از كسب و كار باز مانند . . . از اين تعزيهدارى اصلا نه براى تو فايدهاى هست و نه به جهت امام . وقت خود را به كارهاى عظيم صرف بكن . ببين خلق عالم چه ترقيات مىكنند .
آخر تو نيز حركتى بكن و قدمى به عالم پيشرفت و تكامل بگذار . مىپرسم : حاصل محبت مردگان اين قوم بيگانه نسبت به اهل ايران ، به غير از بدبختى چهچيز است ؟ بزرگان اين قوم بيگانه ، مادام كه در حال حيات بودند خودشان ايران را ويران كردند ، حالا كه مردهاند و خاك شدهاند ، اهل ايران به واسطهء ارادت به ايشان مبتلاى انواع مصايباند . آيا از ترس علما . . . و از واهمهء عوام مىتوانى كه دهان باز كرده بگويى ، اى بيچاره خلق ، تعزيه مىدارى . . . بر سروسينه مىكوبى به هرصورت ، به تن و اندام خود چرا كارد و خنجر فرو مىكنى ؟
عالمان و واعظانى هستند كه با تعليم و تلقين خود ، كامرانى را از مردم گرفتهاند ، و نمىگذارند بيچاره عوام از نعمات الهى برخوردار گردند . نغمهپردازى مكن حرام است ، به نغمات گوش مكن حرام است . . . تئاتر يعنى تماشاخانه مساز حرام است ، به تئاتر مرو حرام است ، رقص مكن مكروه است ، ساز مزن و به ساز ، سماع مكن حرام است . شطرنج و نرد مباز حرام است . خبر ندارد كه اگر آن كارها در حد اعتدال باشد ، به ذهن جلا مىدهد و جوهر عقل را زياد مىكند . . . كنارهجويى از عوامل فرح و سرور ، حواس را معطل و عقل را مكدر مىكند . شما بايد از علم طبيعت مطلع بشويد تا حقيقت اين اشياء را فهم توانيد كرد . اگر حرمان اين لذايذ در دنيا موجب ترقيات مىشد ، زاهد بايستى اعقل ناس باشد ، و حال آنكه كودن ناس و ابله زمانه است . » « 1 »
پيشوايان مذهبى نهتنها در مسائل عقيدتى و فقهى مداخله مىكردند بلكه گاه در امور سياسى و مسائلى كه مطلقا با عالم روحانيت ارتباط ندارد ، دخل و تصرف مىكردند ، و افكار و انديشههاى باطنى و زيانبخش خود را به مردم تحميل مىنمودند .
« در تاريخ منتظم ناصرى ، جزء وقايع سال 1241 هجرى ( 1825 م . ) چنين مىنويسد : « در اين سال ، علماى اعلام از سوء سلوك كارگزاران روس نسبت به مسلمانان گنجه و قرهباغ خبردار شده ، به وجوب جهاد فتوا دادند . و آقا سيد محمد مجتهد اصفهانى ، از عتبات عاليات به حضور خاقان صاحبقران آمده ، در اين باب ابرام نمودند .
هم در اين سال ، ايلچى روس كنياز بخشكوف به دربار همايون آمد و چون الكساندر امپراتور روس در اين سال وفات كرد و قبل از فوت تختى از بلور براى هديهء خافان صاحبقران به فرمان او ساخته بودند ، امپراتور نيكلا كه بجاى او جلوس كرده بود آن تخت را با ايلچى مشار اليه به حضور حضرت صاحبقران اهدا و ارسال داشت .
هامش
( 1 ) . فريدون آدميت ، انديشههاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده ، ص 210 به بعد ( به اختصار ) .