تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
اين كه چرا يك پارسى زرتشتى قبر خواجه شيراز را مرمت نموده ، معجر را سوزانده و قبر را به همان حال خراب بازگردانيده است . يا للعجب كه روزگار چه بازيها دارد و بر سر قبر شاعرى كه از همت بلند پاى بر سر اين نوع تعصبات جاهلانه نهاده بلكه جنگ هفتاد و دو ملت را نيز افسانه دانسته ، چه رياها مىكنند و چه تزويرها و سالوسها نشان مىدهند . » « 1 » مداخلات نارواى روحانيان در امور مملكتى تا طلوع مشروطيت دوام يافت . ظفر السلطنه در اواخر رجب 1323 ، به كرمان حركت مىكند . « پس از ورود ظفر السلطنه ، شبى حاج ميرزا - محمد رضا از روحانيان ، براى شركت در روضه‌خوانى ، مىرود به خانهء يكى از كسبهء كرمان . شخصى از مردم بازار ، به آقا مىگويد در همسايگى من شراب‌فروشى است ، استدعا دارم او را منع فرماييد . جناب آقا شراب‌فروش را احضار و به ترك اين كار موعظه مىكند . او نيز بساط خود را به خاك مىريزد و غائب مىشود ، ولى روز چهارشنبه كه آقا در خواب بود چند نفر به خانهء يهوديها رفته چند ظرف شراب آنها را شكستند و گفتند حكم آقاست . عصر چهارشنبه ، ظفر السلطنه ، عدل السلطنه ، و معتضد ديوان را فرستاد پيش حاج محمد - رضا ، كه اين چه واقعه است ؟ و مرتكبين بايد تنبيه شوند . جناب آقا فرمود : شما مىدانيد كه من نوكر شخصى ندارم و نمىدانم مرتكب اين عمل كه بوده است . شب جمعه ، آقا عزم كرد كه به ارض اقدس مهاجرت كند . در حال عزيمت ، هزاران نفر از مردم ، آقا را روى دست به طرف شهر برگردانيدند . ظفر السلطنه حاج محمد رضا را از عواقب اين كارها برحذر داشت . دو نفر شاهزاده‌اى كه محرك واقعى اين جريانات بودند ، جمعى تفنگچى و سرباز به خانهء حاج - محمد رضا فرستادند . دو نفر از تماشاچيان كشته شدند . سرانجام ، حاج محمد رضا و عده‌اى از روحانيان دستگير شدند . « لدى الورود اعدل الدوله و عين الملك به اين عنوان كه حكم ظفر السلطنه است ، پاهاى آقا را به فلك بستند . چند چوب كه زدند ، محمد خان سرتيپ داماد آقا باقر خود را روى پاى آقا انداخت . بعد از آن ، آقا شيخ محمد صادق را به فلك بستند . پس از خوردن چند شلاق ، سران سپاه مانع شدند . با اينكه خوانين وكيلى از هواخواهان حاج محمد رضا بودند احدى از ايشان حمايت نكرد . اگر زنهاى كرمان در مقام حمايت و نصرت او برنيامده بودند هر آينه معدوم شده بود . . . روز شنبه مردم فهميدند چه شده ، ازدحامى شد . علماى كرمان هيچيك در نماز جماعت و مسجد ناظم الاسلام كرمانى نويسندهء تاريخ بيدارى ايرانيان
هامش
( 1 ) . كريم خان زند ، پيشين ، ص 302 - 301 .