كرد . اين بود كه چون كسى پا از دايرهء كهنهپرستى و استبدادپسندى بيرون مىنهاد و گامى در راه حقوق مردم برمىداشت و كلمهاى از مساوات اجتماعى و آزادى بر زبان مىراند و يا قدمى بر مخالفت ظالمين و ستمگران برمىداشت ، محكوم به بدترين مجازات مىشد ، و او را به اتهام بيدينى و لامذهبى و يا جمهورىطلبى از پاى درمىآوردند .
در آن زمان ، طرفدارى از آزادى عقيده ، بزرگترين گناه ، محسوب مىشد و آزاديخواهى و عدالتجويى بالاترين جرم بود ، و طرفدارى از تمدن و فرهنگ نوين ذنب لا يغفر محسوب مىشد .
نه فقط اصول نظرى و مسائل كلى ، از قبيل مشروطهخواهى يا جمهورىطلبى ، مردود بود بلكه مخالفت با خرافات كودكانه و عادات مذموم ، جرم شناخته مىشد . چنانچه كسى اظهار مىكرد كه اطفال مكتب را به جاى نشاندن در روى پلاسهاى كثيف در روى نيمكت چوبى بنشانند ، به فرنگىمآبى معروف مىشد ، و مورد بىاحترامى قرار مىگرفت . و يا شخصى لباس كوتاه دربر كرده و كفش پاشنهبلند بر پا مىكرد ، از مقررات آيين اسلام خارج شده بود . هرگاه از خانهء كسى صداى آواز يا ساز به گوش مىرسيد ، صاحبخانه متهم به بيدينى مىشد و گاهى هم خانه و كاشانهء او ، به باد يغما مىرفت ، در روى صندلى نشستن تقليد از كفار قلمداد مىشد . تراشيدن صورت و گذاردن موى سر ممنوع بود .
هرگاه خداى نخواسته اشخاصى به فراگرفتن زبان اجنبى و آموختن علوم طبيعى و جغرافيا ، مبادرت مىكردند بدون شك بيدين و بىايمان بودند ، و مورد تمسخر و نفرت مقامات متنفذ و انگشتنماى عوام و خواص مىشدند . پيروى از عادات و آداب اروپاييان مردود بود .
در نظر روحانىنمايان ، مسلمان واقعى كسى بود كه موى سر را تراشيده ، شارب خود را زده ، ريش را رها كرده و همه هفته خضاب كند . و كسانى كه از خضاب كردن خوددارى مىكردند ، مورد سوء ظن متوليان دين قرار مىگرفتند .
روضهخوانى در شبهاى عروسى ، كه شب شادمانى بود ، از واجبات شمرده مىشد .
معاشرت با غير شيعه حتى با اهل كتاب ممنوع بود . . . نقاشى و پيكرسازى بطور قطع ممنوع بود .
استعمال اغذيهء اروپايى ممنوع بود ، حتى متشرعين از خوردن سيبزمينى و گوجهفرنگى كه از اروپا به ايران آمده بود خوددارى مىكردند ، و شرب ليموناد را مكروه مىدانستند . . .
پليس دين ، كه از طلاب علوم دينيه تشكيل شده بود ، چون افواج منظم در مدارس جاى داشتند و تمام زندگى فردفرد مردم را تحت نظر گرفته و به اصطلاح خود ، عمل امر به معروف و نهى از منكر و مقرراتى را كه روحانيان تعيين كرده بودند ، انجام مىدادند . » « 1 »
آخوندزاده ، منتقد معروف ، در مقام انتقاد ، از اوضاع اجتماعى آن دوران و روش ارتجاعى طبقهء روحانيان ، مىنويسد : « علماى ما بجاى اين كه ملت را از اعتقادهاى پوچ برهانند و آنان را تشويق كنند كه مريضخانه بسازند و مدارس عاليه به جهت علم طب و حكمت و شيمى و ساير علوم با منفعت ، بنا نموده ملت را از نكبت جهالت خلاص كرده به روشنايى علم
هامش
( 1 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، پيشين ، ص 94 به بعد .