تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
قاجاريه ، چنين آمده است : « از حكام پرسيدم ، گفت : ظالمند ، جبارند ، رشوه‌خوارند . از طلاب پرسيدم ؛ گفت : يغما ( مراد يغماى جندقى شاعر است ) خوب شناخته . از علما سؤال نمودم ، گفت : آنها كه در عتبات هستند ، حرص و آز ندارند . . . اما اكثر آنان كه در ايران هستند ملاكند ، محتكرند ، آشوب را دوست دارند ، غوغاى رجاله را مىپسندند ، و صداى نعلين را مىپرستند . از سى تا پنجاه هزار تومان دخل املاك سالانه دارند . . . » در تاريخ فرماندهان كرمان مىخوانيم كه « در 18 صفر ( 1254 ) جناب غفران‌مآب آخوند ملا على اكبر ، نادرهء دوران از اجلهء علماى زمان بل ايران ، از شاهزاده ( فيروز ميرزا فرزند نايب السلطنه ) رنجيد . روانهء يزد شد آن جناب اول كسى است كه بناى تعليم و تعلم نهاد قبل از ايشان فقه و اصول ، اسمى نداشت دين شريف را فقط اسمى بود . به شرب شراب افتخار داشتند ، از باختن قمار ننگى نداشتند به همت آن جناب ( بازار ) دين و علم رايج و عصيان كاسد گشت در امر به معروف و نهى از منكر جامد بودند حد زدن و خم شكستن ايشان مشهور است جناب آقا زين العابدين محرر ، از فضلا و معمرين كه در سنهء 1318 مرحوم شد حكايت نمودند كه وقتى به خانهء مجوسى رفتيم هرچه شراب داشت به خاك انداختيم ، زن مجوسيه را ديدم چيزى در بغل مستور داشت ، زدم ظرف شرابى بيفتاد بشكست ، آن زن گفت ، خير نبينى ، اين شراب هفت‌ساله بود مىبايست براى خوردن پدرت ببرى و نشكنى ! بالاخره حركات آنمرحوم در ترويج علم و امر بمعروف و اجراى احكام ، و راندن حدود باعث وحشت و دهشت اهالى شهر شد و صفاى خاطر شاهزاده به كدورت مبدل » در تاريخ بيدارى ايرانيان ص 4 در وصف آخوند ملا على اكبر مىنويسد كه « وى از علماى اماميه بود كه بواسطه امر بمعروف و نهى از منكر در 1253 به يزد تبعيد شد و از آنجا به همين سبب به تهران و از تهران به ارض اقدس مشهد رضوى منفى و در آنجا در سال 1275 به اشاره دولت ايران مسموم و به عالم جاويد شتافت » « 1 » روحانيان تا قبل از استقرار مشروطيت ، قدرتى نامحدود داشتند ؛ عده‌اى از آنان از اين نفوذ معنوى ، به زيان رشد اجتماع و به نفع شخص خودشان ، بهره‌بردارى مىكردند . . . در عهد ناصر الدين شاه ، يكى از روحانيان شهر اصفهان . . . بعنوان امر به معروف و نهى از منكر ، تمام كلاهيهاى محله را مجبور به گذاردن عمامه نمود . و كسانى كه موى سر داشتند ، تراشيد ، و داشتن شارب را حرام اعلام كرد و از اين راه شهرتى بسزا يافت و در جامعهء علميه مقامى را كه سالها بود انتظار داشت پيدا كرد ، و ثروت هنگفتى به دست آورد و خانهء پدرى مرا ( مقصود چراغعلى خان است ) كه يادگار نياكانم بود ، با هزار تزوير و پشت‌هم‌اندازى به مبلغ ناقابلى خريد . . . » « 2 »

تكفير حاجى شيخ هادى نجم‌آبادى

گاه روحانيان متقى و پاكدامن ، كه اعمال نارواى ملاهاى قشرى و مغرض را مورد انتقاد قرار مىدادند ، از بلاى تكفير مصون نبودند ؛ چنان كه آقاى شيخ هادى نجم‌آبادى كه در علم و تقوى و آزاديخواهى
هامش
( 1 ) . فرماندهان كرمان از شيخ يحيى احمدى كرمانى باهتمام دكتر باستانى پاريزى به نقل از فرهنگ ايران زمين ج 12 ص 25 به بعد . ( 2 ) . ر . ك : همان ، ص 790 .