تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
از تلاش امام جمعه در آخرين روزهاى زندگى ، سخن مىگويد : امام جمعه تهران به تلاشى عظيم افتاد و بحران سختش روى داد ، « طولوزان » دكتر را به عيادت وى آوردند ، خوردن شراب كهنه تجويز كرد ، امام جمعه استيجاش نمود ، كه اگر بخورم بجهنم خواهم رفت ، دكتر گفت اگر نخوريد زودتر خواهيد رفت ( از كتاب رضوان ميرزا آقا خان كرمانى ) ابو الحسن يغما - جندقى نيز به رياكارى روحانيان اشاره مىكند و مىگويد :
بهار ار باده در ساغر نمىكردم ، چه مىكردم * ز ساغر گر دماغى تر نمىكردم ، چه مىكردم . . . ز شيخ شهر جان بردم به تزوير مسلمانى * مداراگر به اين كافر نمىكردم ، چه مىكردم
يغماى جندقى ، شاعر با ذوق اواخر عهد قاجاريه ، به روضه‌خوانها و عمامه به سرهايى كه واقعهء جانسوز كربلا را دستاويز اعاشهء خود قرار داده بودند ، با جملاتى نيش‌دار حمله مىكند :
در خواب شهيد كربلا را * ديدم كه ز ديده اشكريز است گفتم : ز غمت ، اى آنكه تا حشر * هر چشم ز گريه چشمه‌خيز است ما بر تو همى چكيم كوكب * چشم تو چرا ستاره‌ريز است ؟ باز ابن زياد در جدال است ؟ * يا شمر شرير در ستيز است ؟ گفتا : نه ، ننالم از اعادى * بر من ز احباب رستخيز است خاصه خركى كه در تكايا * هر شام و سحر به عر و تيز است رسوايى آل مصطفى را * منبرمنبر ، به جست‌وخيز است پشت سر اهل بيت زارم * چون غارتى ، از پى گريز است گه در كوفه ، گهى به شام است * گاهى به مدينه ، گه حجيز است گه گويد عابدين غلام است * گه گويد فاطمه كنيز است در كينهء ما چنان كه گويى * جنگ ارس است و انگريز است صوت حسنش ز حنجر شوم * چون خنجر شمر ، تند و تيز است . . . گفتم به فدايت ، اين ستمها * بر تو ز كدام بىتميز است ؟ اين روسپى از كدام پشت است ؟ * اين زن جلب از كدام هيز است ؟ مولود وى از چه مرزوبوم است ؟ * شغلش چه و نام او چه‌چيز است ؟ آهى ز جگر كشيد و گفت آخ * ملا حسن نخودبريز است
« در آثار و نوشته‌هاى طالبوف نيز ، جسته‌جسته ، به اعمال نارواى طبقهء روحانيان اشاره شده . در كتاب مسالك المحسنين ، مىخوانيم : « . . . امان از دست آن سيد شرير يا نايب - الصدر ز مهرير يعنى دست چپ حضرت شريعتمدار كه با من هرچه كرد آن بيحيا كرد . . . ورثهء حاجى محرم قاضى را به گرفتن گاو و شكستن چراغ راضى نمودند . ده يك سيد را سه هزار تومان برآورد كردند . چيزى نمانده بود كه ملك صدسالهء مرا روز روشن از دستم بگيرند . . . تا حضرت آقا ، محض خاطر دوستى پدرم ، قبول نمود كه ملك پنجاه هزار تومان را از من به ده هزار تومان بخرد . . . » در كتاب مسائل الحيات ، در پيرامون انحراف اخلاقى طبقهء روحانيان در اواخر عهد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 517 | مرتضى راوندى