آنان استقبال كرد ، و دست آقا را بوسيد و با اكرام و احترام هرچه تمامتر در صدر تالار نشانيد .
پيشخدمت چاى و شيرينى به حضور آقا آورد ، ولى آقا از خوردن امتناع كرد و با بيشرمى گفت :
مردم بعضى صحبتها در اطراف عقيدهء دينى وزير مىكنند . معنى اين حرف اين بود كه چون وزير متهم به بيدينى و لامذهبى است رعايت حدود شرع به من اجازه نمىدهد كه چيزى در خانهء او بخورم .
حرف حجة الاسلام ، كه ممكن بود به قيمت جان وزير بدبخت تمام شود ، چون صاعقه بر سر آن مرد بيچاره فرود آمد و جان و آبروى خود را به باد رفته مىپنداشت . ناچار براى نجات از اين مهلكهء مخوف ، با تنى لرزان و رنگپريده قلمدان و كاغذ خواست و سطرى بدين مضمون روى كاغذ نوشته تقديم حضور آقا كرد : « حضرت آية اللّه . . . از اين تاريخ كليهء بدهى مالياتى املاك و مستغلات خود را به اينجانب پرداختهاند و ديگر از اين بابت حسابى با ديوان اعلى ندارند . »
آقا پس از خواندن كاغذ مزبور ، خندهء شيرينى كرد و دست به طرف شيرينى دراز كرد ، و گفت : من جناب وزير را از هر مسلمانى مسلمانتر مىدانم . . . روى ميزبان را كه تا ساعت پيش نجس بود بوسيد و با كاميابى به منزل خود مراجعت كرد .
توضيح آن كه ، شرح فوق را ميرزا اسد اللّه خان وزير در 1318 هجرى در حضور مرحوم ملك المتكلمين و سيد جمال الدين و حاجى فاتح الملك و مؤيد السلطنه حكايت كرده است و ما در اينجا عين گفتهء او را نقل نموديم . » « 1 »
حاج آقا محسن
كاسا كوفسكى در كتاب خاطرات خود ، در شهريور 1276 مىنويسد :
« حاج محمد حسن ، مجتهد سلطان آباد ، در عالم خود نيمه پادشاهى است . در شهرستان اهر بيش از 110 نفر قشون مسلح دارد . علاوه بر اين ، سيصد چهارصد نفر مستحفظ دائمى بر نفوذ او مىافزايند . نفوذ او بقدرى است كه اگر فرماندار محل از در اطاعت درنيايد ، در اندك مدتى ، با افتضاح او را طرد مىكند . در دورهء ناصر الدين شاه چنين قدرتى داشت ؛ در سلطنت مظفر الدين شاه ، خودسرى او حد و حصرى نداشت .
اين برجستهترين نمايندهء روحانيت ، قسمت اعظم املاك خود را با استفاده از قوانين كشدار ، از راه ناصواب به دست آورده است . . . همين كه حاج آقا محسن يكى دو دانگ از ملكى را تصرف مىنمود ، مابقى بنحو معجزهآسايى به چنگ وى درمىآمد . در اراضى و املاك ، متنازع فيه خود را داخل مىكند ، و سرانجام ، دعوى و اختلاف را به نفع خود پايان مىدهد . » « 2 »
ظل السلطان و آقا نجفى در اصفهان
سراسپرينگ رايس در تاريخ 27 مارس 1907 ، گزارش مىدهد كه :
« ظل السلطان كه سالهاى متمادى والى ( استاندار ) اصفهان بود ، به علت قيام عمومى ، از مقام خويش بر كنار شده است . اوايل سال ، شاهزاده ظل السلطان به اتفاق آقا نجفى ، مجتهد بزرگ اصفهان ،
هامش
( 1 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، پيشين ، ص 98 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . خاطرات كلنل كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 42 - 241 ( به اختصار و تصرف ) .