تسعير كنى و او زير بار نرفت ، تكفير كردى و حكم به بيدينى او دادى و آن مرد مظلوم و بيچاره را كشتى و خانوادهاى را بىسرپرست نمودى ؟
مطابق كدام انصاف و عدالت ، صدها دختر باكرهء ده ، دوازده ساله را براى شهوترانى خود صيغه كردى و پس از چندى كامرانى ، آن بدبختها را رها كردى و در نتيجه ، صدها گدا و فاحشه به وجود آوردى ؟
به كدام دليل ، تحصيل حكمت الهى را ، كه پايهء پرورش روح بشر است ، منع كردى و حكما را كافر و بيدين خواندى و كتاب مثنوى را كه يكى از مفاخر ايران است با انبر گرفته بيرون انداختى ، و نويسندهء او را گمراه و لا مذهب خطاب كردى و خوانندگان آن كتاب مستطاب را طبيعى مذهب و مخالف اسلام قلمداد كردى ؟
برطبق كدام دين و شريعت ، مدارس جديد را خانهء شيطان و مؤسسين آن را كافر و بىايمان اعلام كردى و بچههايى را كه براى تربيت به مدرسه مىرفتند ناپاك و زشتسرشت خواندى ، و اولياء آنها را تهديد كردى ، و كسانى كه از اين اساس مقدس طرفدارى مىكردند ، بىايمان و مشرك خواندى و ريختن خون آنها را مباح كردى ؟ چرا دين خدا و احكام رسول را آلت جفاكارى و ظلم به مردم و بركندن ريشهء تمدن و انسانيت قرار دادى و از روز جزا و حساب نترسيدى و از خدا و پيغمبر شرم نكردى ، و كردى آنچه كه خود بهتر مىدانى ؟
آقا نجفى ، كه از گفتههاى خالق خود متعجب شده بود ، درحالىكه انگشتانش را در ميان ريش انبوه و حنابستهء خود فرو كرده بود ، رو به اطرافيان كرد و گفت : سر خر را به طرف دنيا برگردانيد اين شخص هم ( مقصودش خدا بود ) پالونش كجشده و بيدين و لا مذهب است ، و همان حرفهايى كه چندى است بعضى زنادقه در دنيا مىگويند ، مىگويد . . . »
سپس مؤلف براى آنكه دورويى و رياكارى بعضى از روحانيان را آشكار كند مىنويسد :
« اى مردم ايران ، به خدايى كه جان من و شما در قدرت اوست ، اگر روزى امام زمان كه همين علما و روحانيان خود را نايب او مىدانند و هر روز براى ظهور آن حضرت « العجّل » مىگويند ظهور فرمايند و كارى بر خلاف هواى نفس و منافع آنها بنمايند و از رفتار آنها انتقاد كنند ، فورا تكفيرش خواهند كرد ، و خون پاكش را خواهند ريخت ؛ چنان كه علماء يهود حضرت عيسى را شهيد كردند ، و شريح قاضى حكم قتل بزرگترين آزادمرد دوران ، فرزند پيغمبر را داد و آن حضرت به حكم آن روحانى ملعون ، شربت شهادت نوشيد . و نيز هزارها از اتقيا و فلاسفه ، كه علمدار تمدن و انسانيت بودند به دست اين نابكاران شهيد شدند . » « 1 »
چگونه برگ تسويهء حساب مالياتى « آقا نجفى » صادر مىشود
« معروف است كه آقا نجفى ، كه يكى از متمولترين مردان آن زمان بود و ثروت او به كرورها مىرسيد ، چندين سال ماليات ديوانى را نپرداخته بود . ميرزا اسد اللّه خان ، رئيس ماليهء وقت كه در آن زمان وزيرش مىناميدند ، روزى آقا را براى تسويهء حساب مالياتى به خانهء خود دعوت نمود . آقا نجفى با جمعى از طلاب و علما به منزل او رفتند ، وزير تا در خانه از
هامش
( 1 ) . به نقل از : تاريخ مشروطيت ايران ، پيشين ، ص 81 به بعد .