نبود ؛ آنان بيم داشتند كه با رسوخ اين افكار ، اندكاندك ، آزادى در ظلم و ستمگرى ، آزادى در تحميق ، و آزادى در احتكار و گرانفروشى ، جاى خود را به نظم و حساب بدهد . در جريان قحطيهايى كه از سال 1277 به بعد ، در ايران اتفاق افتاد ، كنى سود كلانى برد . در تاريخ دورهء ناصرى مىخوانيم :
قسمتى از غلهء شهر را ، املاك حاجى ملا على كنى و معير الممالك ( نظام الدوله ) تأمين مىكرد . در گرانفروشى ، يكى بر ديگرى پيشى مىجست ، تا بهاى گندم به خروارى پنجاه تومان رسيد . به قول ميرزا حسين خان ، اگر وجود نظام الدوله و حاجى ملا على و غلهء اين دو نفر نبود ، هرگز گندم در تهران از پانزده و هجده تومان بالا نمىرفت . هروقت شترهاى زنبوركخانه بار آوردند ، اگر گندم پانزده تومان بود ، نظام الدوله گفت ، حتما كمتر از بيست تومان نمىدهم . ما هم مجبورا و لابدا خريديم . فورا حاج ملا على كنى شنيد و گفت ، نرخ در بيست تومان است . به همين قسم ، متدرجا به پنجاه تومان رسيد . « 1 »
قدرت و اختيارات روحانيان تا قبل از مشروطيت
شادروان ملك المتكلمين ، كه يكى از علمداران مشروطيت است ، در كتاب رؤياى صادقه كه در سال 1318 به رشتهء تحرير كشيده است ، براى آنكه فساد دستگاه روحانيت را در ايران به عالميان نشان بدهد و بيدادگرى مستبدين را آشكار كند ، حقايقى را تحت عنوان خوابى كه ديده رؤياى صادقه منتشر ساخت . و ما در اينجا قسمتهايى از اين كتاب را نقل مىكنيم :
« خواب ديدم ، صحراى محشر برپا شده ، آقاى شيخ محمد تقى معروف به آقا نجفى را ، با همان بدن عنصرى درحالىكه بر خر سفيدى سوار است ، و جمعى آخوند و اوباش اطراف او را گرفته و صلوات مىفرستادند ، وارد صحراى محشر كردند .
آقا نجفى با حالت بهت ، به اطراف نگاه مىكند و از آخوندى كه جلو خرش را گرفته سؤال مىكند : چه خبر است ؟ ناگاه خطاب از مصدر جلال مىرسد : اى شيخ محمد تقى ، ما تو را در دنيا به مقام جانشينى پيغمبر برگزيديم و احكام خود را به دست تو سپرديم و سعادت بندگان خود را ، كه مواهب الهى هستند ، در كف تو نهاديم . از علم ، ثروت ، قدرت ، صحت ، رياست ، نفوذ كلمه ، عمر طولانى و تمام آنچه براى بشر ، سعادت مىنامند برخوردار كرديم ، و تو را مأمور اجراى خطاب مبين « و احكم بين الناس بالعدل » قرار داديم . چرا از وظيفهاى كه پروردگار تو براى تو معين كرده بود منحرف شدى ؟ از احكام الهى سرپيچى كردى و از طريق راستى و حقيقت منحرف شدى ؟ حق و عدالت ، كه پايه و اساس مذهب اسلام است ، زير پا گذاردى و به ظلم و بيدادگرى پرداختى ؟ ما اسلام را . . . به شما سپرديم ، و شما براى عيش و رياست چند روزهء دنيا و پيروى هواى نفس ، آن اساس متين را . . . ويران كرديد و طوق عبوديت كفار را بر گردن مسلمانان استوار نموديد . . . كار خرابكارى را به جايى رسانيديد كه پيروان مذاهب غيرحقه ، اسلام را مخالف تمدن و ترقى بشريت اعلام كردند ، و قرآن كريم را مانع وصول به سعادت و مدارج علم و دانش دانستند .
هامش
( 1 ) . فريدون آدميت ، انديشهء ترقى و حكومت قانون ، ص 257 .