تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
خانواده‌هاى روحانى به ميراث مىگردد و متوليان ، اغلب از حيف و ميل نمودن مال موقوفه دريغ ندارند . طلاب مدارس مزبور چنان كه گفتيم ، چون اغلب اهليت ندارند ، به مختصر حقوقى كه به آنها مىرسد قانع‌شده به تجاوزات متوليان اعتراض نمىنمايند . به اين سبب ، عنوان تحصيل علم و تكميل نفوس ، از ميان رفته ؛ بسيارى از اراذل و اوباش در لباس طلبگى درآمده ، همه‌كار مىكنند غير از تحصيل ؛ همه‌چيز دارند غير از ديانت و اخلاق . اگر معدودى محصل و مهذب الاخلاق هم در ميانه پيدا شوند ، در اقليت واقع و در زواياى خمول ، از شر نااهلان خود را دور نگاه مىدارند . طلبه‌نمايان شرور ، بيشتر اطراف روحانىزادگان بىسواد ، جمع‌شده ، بازار رياست و شرارت آنها را رونق مىدهند . از اين‌جهت ، نوع روحانى و طلبهء علوم دينى در انظار عامه خوار و ذليل شده ، مورد هيچگونه تقديس و احترام واقع نمىگردد ؛ خاصه در شهر اصفهان كه به اقتضاى سياست . . . طلاب با كار مير غضبى و فراشى ، به تنفر خلق از نوع خود ، مىافزايند . رؤساى روحانى هم در همه جاى مملكت دو طايفه‌اند : يكى ، طايفهء اشخاص متدين بيغرض ، طالب آخرت و معرض از دنيا ، بديهى است آنها را با شرارت و اشرار ارتباطى نمىباشد و اغلب در زواياى گمنامى به حال و كار خود مشغولند ؛ طايفهء دوم ، متصديان امور و مراجع جمهور : اين طايفه بيشتر به جمع مال و خوشگذرانى و اشتراك مساعى با ديوانيان و ستمكاران مىپردازند ، و هريك براى حفظ حوزهء رياست خويش ، جمعى از طلبه‌نمايان را موظف ساخته اطراف خود نگاه مىدارند . طلاب هم مجلس درس براى آقا تشكيل مىدهند ؛ در صورتى كه قيل‌وقال بسيار است و تحصيل ناياب ، و اگر احيانا شخص رئيس ، مختصر تحصيلى در فقه و اصول كرده باشد ، همه را فراموش كرده است غير از باب قضا كه ناچار است براى حفظ دكان خود ، رؤس مسائل آن را در نظر داشته باشد . » « 1 »

سادات

دمرگان در سفرنامهء خود ، در مورد سادات كه قشر و گروه متنفذى از طبقهء روحانيان مىباشند ، چنين داورى مىكند : « در ايران ، هزاران نفر هستند كه خود را « سيد » معرفى مىكنند ، و آنها مسلمانانى مىباشند بسيار متعصب . دروغگوترين ، طماعترين ، و تنبلترين كسانى هستند كه مىتوان يافت . از خدمت نظام و پرداخت ماليات معافند ، از هرچيز حقى دارند ، و معمولا از موقع و وضع خود سوء استفاده مىكنند . » « 2 » بين روحانيان مرتجع عهد قاجاريه ، حاجى ملا على كنى ، آقاى نجفى ، و حاجى آقا محسن عراقى شايان توجه و قابل ذكرند ؛ و منتقدين داخلى و صاحبنظران خارجى ، راجع به اعمال و رفتار آنان ، مطالبى گفته و نوشته‌اند كه ما به ذكر شمه‌اى از آنها قناعت مىكنيم : حاجى ملا على كنى از فئودالهاى بزرگ عهد ناصرى بود . وى به اقتضاى منافع طبقاتى خود ، با هر نوع جنبش فكرى و اجتماعى مخالف بود . وى طى يكى از نامه‌هاى خصوصى خود به ناصر الدين شاه ، به او اعلام خطر مىكند و از كلمهء « قبيحهء آزادى » اظهار نفرت و نگرانى مىنمايد . نگرانى ناصر الدين شاه و كنى از استقرار دموكراسى و رشد افكار عمومى بى جا و بى مورد
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 245 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . سفرنامهء دمرگان ، پيشين ، ص 55 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 511 | مرتضى راوندى