تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
هر شب بت عيارم گويد به برت آيم * آيد به برم اما هنگام اذان آيد آن شيخ سيه‌نامه با جبه و عمامه * از ميكده صدبارش راندند و همان آيد

يك روحانى روشن‌ضمير

در عروسى مهد علياى ثانى « . . . همهء طبقات ، اوقات خود را به شادمانى گذرانيدند ؛ خاقان مرحوم ، در اين جشن بزرگ ، به ميرزا شفيع صدر اعظم فرمودند يا يك پياله شراب بخور و با اين اشخاص سرخوش باش ، يا جريمهء بزرگى از تو خواهم گرفت . صدر اعظم دادن جريمه را برگرفتن ساغر ترجيح داد ، و حسب الامر پنجهزار تومان ترجمان را فورا تسليم نمود ، و خود را از خوردن آنچه نخورده بود معاف داشت . و چون مىخواست تقدس خود را بر علماى آن عصر معلوم نمايد ، تفصيل اين فرمايش شاه . . . را به ميرزا ابو القاسم قمى نوشت . آن مرحوم ، ميرزا را ، در جواب نوشته بود : بسيار غلط كردى كه يك پياله شراب حلال ، كه به حكم سلطان بود ، نخوردى . مىخواستى آن پياله را صرف كنى و پنجهزار تومان را براى فقرا و ضعفا مبذول دارى . » « 1 »

قدرت و نفوذ اجتماعى و سياسى روحانيان

در عهد قاجاريه ، مانند اواخر عهد صفويه ، روحانيان از قدرت نامحدودى برخوردار بودند . ملكزاده در جلد اول تاريخ مشروطيت خود ، مىنويسد : « روزى حاجى ميرزا بها و ميرزا رضا حكمى ، كه از دانشمندان و محترمين بودند و در حكمت و ادبيات مقام شامخى داشتند ، از اعمال ناشايست حاجى ميرزا هاشم ، امام جمعه در حضور چند نفر انتقاد مىكردند . جاسوسان اين خبر را به امام جمعه رسانيدند . او بلادرنگ جمعى از فراشان خود را مأمور دستگيرى آنها نمود ، و آن دو مرد محترم را با تحقير هرچه تمامتر به خانهء امام جمعه بردند ، و به حكم او به چوب بستند و چند روزى در محل نامناسبى حبس كردند ، تا عاقبت از آنها نوشته گرفتند كه ديگر از اين قبيل فضوليها نكنند . امام جمعهء اصفهان در حدود پانصد نفر اوباش ، كه هريك سابقهء ننگينى داشتند و داراى هيكلى مهيب و صورتى نامطبوع و سبيلهاى از بناگوش دررفته بودند ، به نام فراشهاى مخصوص در خدمت خود نگاه داشته بود ، و هر وقت از خانه بيرون مىرفت ، اين جماعت كه هر يك چماق كلفتى در دست داشتند و كاردى به كمر زده بودند ، دور خر او را احاطه كرده و با سلام و صلواة آقا را مشايعت مىنمودند و مردم را به تعظيم و تكريم آقا مجبور مىكردند . اين فراشها ، قوهء مجريهء آقا بودند و هر روز به عناوين مختلف دامى براى دوشيدن مردم مىگستردند و از پولهاى به دست آورده سهمى براى خود برمىداشتند . كسى جرأت اعتراض نداشت ، چه اعتراض به امام جمعه در حكم اعتراض و بىاحترامى به خدا و پيغمبر بود . به قول مرحوم ملك المتكلمين ، مردم بيچاره ناگزير بودند دستى را كه بايد ببرند از ترس ببوسند . » « 2 » روحانيان عهد قاجاريه غالبا از قدرت معنوى خود به زيان خلق استفاده مىكردند ؛
هامش
( 1 ) . تاريخ عضدى ، پيشين ، ص 49 ( به اختصار ) . ( 2 ) . دكتر مهدى ملكزاده ، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، ص 99 به بعد .