تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
مىخواهند در امور مملكتى و دنيوى دخالت كنند . » در سال 1265 ، در تبريز شايع گرديد كه بقعهء صاحب الامر معجزه كرده است . قنسول انگليس از راه شيطنت چهلچراغ به آنجا فرستاد . مقصود اين بود كه تبريزيها ماليات ندهند . امير ، روحانيان مزاحم را توقيف كرد ، كنسول انگليس را از ايران خارج كرد ، و به اين بلوا خاتمه داد . » « 1 »

رفتار امير كبير با روحانيان صالح

با اينكه امير كبير مردى ديندار و مراعى اصول و مبانى مذهبى بود ، هرگز به روحانيان فاسد و رياكار مجال كسب قدرت نمىداد ، برعكس از روحانيان شرافتمند و پاكدامن حمايت مىنمود ؛ چنان كه شيخ عبد الحسين را كه پس از آمدن از عتبات وضعى اسفناك داشت ، مورد لطف خود قرار داد ، شخصا به ملاقات او رفت و اظهار داشت كه اين منزل شايستهء شما نيست ، و خانهء مختصرى با لوازم و اثاث البيت در عباس‌آباد تهيه شده به آنجا نقل مكان فرماييد ، و يكصد اشرفى زر مسكوك به شيخ نياز نمود ، و فرمود قروض شما را در بازار مطلعم . اين وجه را نيز به وامخواهان خود داده تا باز شما را زيارت كنم . و برخاسته برفت ، و از آن پس همواره مورد عنايت او بود . ولى در مورد ميرزا ابو القاسم امام جمعه ، با اينكه در ابتداى كار امير به حمايت او اقدام كرده بود ، همين كه خواست از محبت امير نسبت به خود سوء استفاده كند ، جلو او را گرفت . به اين ترتيب ، امام جمعه كه با صدور احكام بىبنيان و پناه دادن مجرمين به عنوان بست در مسجد سلطانى مانع اجراى حكم عدالت مىشد ، از مداخله در قطع و فصل مرافعات محروم گرديد ، و مقرر گرديد كه به پيشنمازى مسجد شاه قناعت كند . اين امام جمعه ، همان‌كسى بود كه به شهادت چند تن مغرض ، حكم افلاس يك نفر حاجى را صادر كرد ، و امير پس از رسيدگى به دفاتر و اسناد و نوشتجات ، دريافت كه حكم صادره بىبنيان است . همين كه خواست حاجى را كيفر دهد ، حاجى به تقلب خود اقرار كرد و حاضر شد سه هزار تومان طلب مردم را بپردازد . « 2 » با قتل امير كبير فكر اصلاح‌طلبى و تغيير اوضاع اجتماعى و محدود كردن قدرت روحانيان از طرف عناصر مترقى دنبال شد .

اعتراض مردم به روحانيان در عهد ناصر الدين شاه

در عهد ناصر الدين شاه ، يعنى در همان ايامى كه اكثريت روحانى - نمايان دوشادوش هيأت حاكمه ، به جان و مال مردم دست تجاوز دراز كرده بودند ، عده‌اى از مردم مبارز ، صدها نامهء اعتراض‌آميز به اين طبقهء ستمگر نوشتند ، كه مضمون آن نامه‌ها اين است : « حضور مبارك آيات اللّه . . . عرضه مىداريم ، اگرچه فوق حد بندگان است كه در محاضر مباركه عرض بنماييم ، لكن استعلاما سؤال مىكنيم ، آيا حالت حاليه و رفتار بزرگان و مقتدران را با رعايا و اصناف و كسبهء ايران ، كه همه مسلمان و برادران يكديگرند ، مىدانيد يا خير ؟ آيا اين رعاياى فلك‌زده كه . . . هزارها از علما و طلاب و سادات را غرق نعمت و رحمت و راحت داشته ، ايشان‌را آقا و خودشان را بنده ، به بوسيدن خاك پاى ايشان تبرك مىجويند و هر
هامش
( 1 ) . همان ، همان صفحه . ( 2 ) . ميرزا تقى خان امير كبير ، پيشين ، ص 75 - 171 ( به اختصار ) .