تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
يكى از طلاب را خواست كه عريضه‌اى براى او به ميرزا تقى خان بنويسد . مرا نشان دادند . عريضه‌اى به خط خوب و مرغوب نوشتم . فردا . گماشته‌اى از طرف ميرزا تقى خان آمد كه تو را شيخ احمد روحى سيد جمال الدين اسدآبادى مىخواهند . رفتم ، گفت : « حيف نيست قابليت خود را در اين لباس تنبلى باطل مىكنى ، گويا گمان مىكنى كه عبادت خدا با لباس است ؟ پس امر كرد كه تغيير لباس داده و به دستگاه ديوان بروم . » « 1 »

امير كبير و روحانيان

امير كبير براى اجراى نقشه‌هاى اصلاحى خود ، از نفوذ روحانيان كاست . او بر آن بود كه با اقتدار نامحدود و مداخله‌هاى آنها هيچ اصلاحى سرنمىگيرد . امير به استيونس ، قنسول انگليس در تبريز ، گفته بود : « دولت عثمانى وقتى توانست به احياء خود بپردازد كه تسلط ملاها را درهم شكست . » قنسول انگليس مىنويسد : « ميرزا تقى خان نيز مىخواهد همين راه را پيش گيرد . » يكى از علل مخالفت شديد امير ، با روحانيان ، نفع‌پرستى و رابطهء آنها با سفارتخانه‌هاى خارجى بود . بنا بر گزارش وزير مختار انگليس در تهران ، ميرزا ابو القاسم ، امام جمعهء تهران ، كه از يك طرف از امپراتور روس هداياى قيمتى مىپذيرفت ، و از طرف ديگر به پالمرستون ، وزير خارجهء انگليس ، نامهء ارادتمندانه مىنوشت ، مورد سخط و عتاب امير كبير قرار گرفت ، و در مقابل وساطت وزيرمختار انگليس به او ابلاغ كرد « يا بايد در مقابل بهانه‌جوييها و دخالتها ايستادگى كنم ، يا از حكومت دست بردارم . اين ، محض امام جمعه نيست اساسا همهء آخوندها
هامش
( 1 ) . فريدون آدميت ، فكر آزادى ، ص 50 به بعد .