تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
كه گاهى به خصومت علنى بين ايشان و بين پيروان ايشان مىكشيد . معارضهء مرحوم حاج ميرزا حسين آشتيانى با مرحوم سيد عبد اللّه بهبهانى ، در واقعهء رژى ، و رقابت مرحوم بهبهانى با مرحوم شيخ فضل اللّه در ايام صدارت عين الدوله ، از مسائلى است كه همه مىدانند و از حقايق تاريخى است كه عواقب و نتايجى نيز داشته ؛ و ما براى اجتناب از تطويل ، از ذكر تفصيل آنها خوددارى مىكنيم . حتى مرحوم حاج شيخ هادى نجم آبادى ، كه در زهد و تقوى و فضل و زيركى او حرفى نمىرود ، با مرحوم ميرزاى آشتيانى صفايى نداشت ، و در مجلسى كه مرحوم ميرزا بود نمىرفت ، تا مبادا زيردست او واقع شود . . . » « 1 »

مناسبات سلاطين قاجاريه با روحانيان وقت

مناسبات و روابط روحانيان متنفذ با سلاطين قاجاريه ، مادام كه پا روى منافع آنها نمىگذاشتند و در امور سياسى و حكومتى به زيان مقام سلطنت قدمى برنمىداشتند ، كمابيش حسنه بود . ولى همين كه افراد اين طبقه زبان به انتقاد مىگشودند و از مظالم سلطان و عمال او سخن مىگفتند ، روابط و مناسبات به تيرگى مىگراييد . فتحعلى شاه همين كه از حسن شهرت شيخ احمد احسائى آگاه شد ، ضمن نامه‌اى او را به تهران دعوت كرد ، ولى او كه مردى ناآرام بود ، پس از ورود به تهران ، اندك‌اندك زبان به انتقاد گشود و تقاضاى مسافرت كرد . شاه همين كه احساس كرد كه شيخ مردى مطيع و دنياپرست نيست و به مال و مقام فريفته نمىشود ، با بازگشت او موافقت كرد .

نامهء فتحعلى شاه به شيخ احمد احسائى

شيخ احمد احسائى ، مؤسس مذهب شيخيه ، پس از آمدن به ايران كارش بالا گرفت و به تبليغ آراء و دعوت مردم همت گماشت . « تا اينكه پادشاه عصر ، فتحعلى شاه قاجار ، به شيخ احمد ارادتى به هم رسانيد و مشتاق زيارتش گرديد . مكتوبات پىدرپى ارسال مىداشت ، تا مكتوبى بدين مضمون ، به شيخ احمد نوشت و ارسال نمود كه اگرچه مرا واجب است كه به زيارت آن مقتداى امام و مرجع خاص و عام مشرف شوم ؛ چرا كه مملكت ما را به قدوم بهجت لزوم خود منور فرموده ، ليكن مرا به جهاتى مقدور نيست و معذورم . . . پس از وصول اين مكتوب هرگاه ما را به قدوم ميمنت لزوم سرافراز فرمود ، فهو المطلوب ، و الا خود بناچار ، ارادهء يزد خواهم نمود . شيخ پس از دريافت اين نامه ، تصميم گرفت به وطن خويش بازگردد ، ولى مردم يزد مانع اين‌كار شدند . سرانجام ، شيخ راه تهران در پيش گرفت ، ولى چون شيخ مايل به انزوا بود ، دوران توقف او در تهران نيز دوام نيافت و به فتحعلى شاه ، كه ميل داشت شيخ در تهران بماند چنين گفت : اگر من در جوار سلطان مسكن گزينم ، باعث تعطيل امر سلطنت خواهد بود . سبب پرسيد . گفت ، آيا با احترام و عزت بايدم بود يا با خوارى و ذلت ؟ گفت ، با كمال عزت و استقلال و جلال بايد زيست ، ما را رضايى جز رضاى آن بزرگوار ، و سخطى جز سخط او نيست . فرمود ، سلاطين و حكام به عقيدهء من ، تمام اوامر و احكام را به ظلم جارى مىنمايند ، و چون رعيت مرا مسموع الطاعه دانستند ، در همهء امور رجوع به من نموده و ملتجى خواهند گشت ، و حمايت
هامش
( 1 ) . سال سوم ، شمارهء 9 ، ص 72 .