تسليت مىدهد . فوايد رتبهء اولى بالفعل مكايدى است كه از آن سيد جمارانى ( اشاره به سيد محمد باقر است ) و ملاى جهرمى در معاملات شرعيهء مردم به كار مىرود ( شعر )
و كم من يد قبّلتها عن ضرورة * و كان منائى قطعها لوامكنّ
( چه بسا دستى كه از روى ضرورت ببوسند ، كه اگر فرصت يابند ببرند به تيغ )
رتبهء ثانيه را دواعى احتياط چندى مانع بود ، از سست كردن عنان عوام وحشت داشتند ، كه مبادا فتنهاى حادث شود كه از رفع آن عاجز باشند . ولى حالا كه شدايد ظلم و بدعت و اسباب شكايت و نفرت همهء خلق شده ، از ترغيب عوام مضايقت ندارند . رتبهء ثالثه ، كه قوس صعود را به قوت جسمانى طى كردهاند ، نه به روحانيت علم . . . هريك منبر و محرابى تصاحب كردهاند و بىاجازه در علم به مرافعهء شرعيه اقدام دارند . محرر و كاتب در ركابشان مىدود و « بذا حكمت و ذلك الكتاب » مىنويسند و حاضرند كه هرچه بر ارادهء مريدين بگذرد به مقام فعليت برسانند . از هر جايى صدايى بلند شود ، مثل سيلى كه از سحاب برخيزد ، با خيل اصحاب مىريزند و نعرهء « واديناه و واملتاه » بلند مىكنند . احكامى كه از درجهء ثالثه صادر مىشود از احكام درجهء اول و ثانى نافذتر است ، زيرا كه در اجراى احكام خود ، تا همهجا همراهند .
اوباش بلد و رجالهء شهر ، دور اين طبل و علم و ترب و كلم ، سينه زن و دسته گذارند ، و اميدوارى كه مردم اوباش و هنگامهجو از اين درجهء علما دارند ، از درجهء اولى و ثانيه ندارند .
مذهب شيخيه كه از مستحدثات تشيع است ، اين اوقات يك علت مزمنشده و به جسد دولت و ملت ايران حلول كرده ، قواى ملت را ، مثل مزاج دولت ، عليل نموده است .
پيشوايان ملت و پيشكاران دولت را مشغوليت خاطر ، از علاج اين علت نيز قاصر كرده است . . . عادت حاضرهء ايران ، طبايع و قلوب اهالى ملل و دول خارجه را از ملت اسلام متنفر كرده ، اعتقاد آنها اين شده كه ظلم و تعدى ، زجر و شكنجه ، اعدام نفوس ، در ازاء تقصير يك تن ، جمعى را تاراج كردن و مردم را بلاجهت از درجهء اعتبار و رتبه انداختن و رسواى خاص و عام كردن و همهء حقوق ملتى و دولتى را به اغراض نفسانى و رشوه و تعارف ضايع و باطل گذاشتن ، از اصول ملت اسلام است ، و اين دولت و ملت را دولت و ملتى شناختهاند وحشى و خونخوار . . . » « 1 »
بين جماعت روحانيان در مسائل دينى و دنيايى ، وحدت و هماهنگى نبود ، و غالبا براى دست يافتن به موقوفات ، و احراز مقامات روحانى ، بين اين جماعت ، كه بايد معدن صلح و صفا و سرمشق عامهء مردم باشند ، جنگ و اختلاف درمىگرفت . در مجلهء يادگار ، به اختلافاتى كه حتى بين افراد برگزيدهء روحانيان وجود داشته ، اشارهاى شده است . « از دورهء حاجى ميرزا آغاسى به بعد ، بلكه از مدتها قبل از آن ، روحانيان ايران كمتر با يكديگر مىساختند ، و گذشته از يك عدهء معدود ، بقيه هميشه بر سر تقرب به سلطان ، يا دست انداختن به موقوفات بيشتر ، يا افزودن بر رونق بازار خود ، و كاستن از رواج بازار معاصرين ، باهم مناقشات و معارضاتى داشتند
هامش
( 1 ) . يحيى آرينپور ، از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 54 - 152 ( به اختصار ) .