نواى تأسف و اداى تأثرى زياده ، گشاده . از اين سانحه خود به وضوح پيوست كه
« ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ . »
در اين سال ، كه به تكليف آنجناب در تكاليف ديوانى اهالى قم تخفيفى رفته است ، عوارض سمائى پديد آمد كه به كوشش و تدبير ، تغيير تقدير نمىتوان داد . . . اين قاعده در بعضى ديگر از ممالك و امصار مانند تبريز و امثال آن جارى است ؛ و گرنه پيشنهاد خاطر شهريارى جز ترفيه عباد و تعمير بلاد و آرامش عالم و آسايش امم نبوده و نيست . . . آنجناب به اقتضاى كمال محبت و التفات ، گاهوبيگاه به اشارت ناصحانه و تكليفات مشفقانه ، خاطر ما را خوشحال داشته ترغيب بر تخفيف حقوق رعايا و امثاله مىنمايد ، به مفاد
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها »
. . . مأمول ما همه آن است كه اين مسؤول بغايت مقبول افتد ؛ و نيز اگر تكاليف آن جناب بر ما ، گذشتن از حقوق سلطانى است ، كه اگر از رعايا بازيافت شود ، صرف مواجب غازيان و مجاهدين و تهيه و تدارك اسباب احتشام اسلام خواهد شد ، و در پذيرفتن اين تكاليف اگر ثوابى باشد در مجرد قول آنجناب خواهد شد ، و گرنه گرفتن وجوه ديوانى را ، خصوصا در اين اوقات ، عقابى نيست و از گذشتن از آن ثوابى نه . . . » « 1 »
قدرت روحانيان
يحيى دولتآبادى ، ضمن توصيف اوضاع اجتماعى اصفهان ، از نفوذ روحانيان در عهد قاجاريه سخن مىگويد و مىنويسد : « از زمان ضعف سلطنت صفويه تاكنون ، رؤساى روحانى مستقلا و بيواسطهء حكومت ، حد شرعى جارى مىكردهاند .
در سلطنت فتحعلى شاه ، حاج سيد محمد باقر رشتى ، در اين شهر ، هم حاكم بود و هم اجراكنندهء حكم ؛ چنان كه بعضى از كسان را كه محكوم به قتل مىكرد ، به دست خود ، رشتهء حيات آنها را قطع مىنمود بدون آنكه حكومت محل را دخالت در آن كار بدهد . بعد از او هم بعضى از رؤساى روحانى در محضرهاى خود ، اجراى حدود مىكردند ؛ نهايت در مسألهء اعدام ، به حكومت ارجاع مىشد و حكومت هم احكام آنها را به موقع اجرا مىگذارد و حكم اعدام را در مورد قاتل و اشخاص فاسد العقيده كه در آن دوره به نام « بابى » خوانده مىشدند ، اجرا مىكردند .
حاج شيخ محمد باقر در دورهء رياست شرعى خود ، مكرر حكم اعدام داد و به دست حكومت اجرا شد ، و بكرات زناكار و شرابخوار را در محضر خود حد شرعى زد . . . فرزند او شيخ محمد تقى نيز آرزو دارد از اين راه به مقام روحانيان بزرگ برسد . در صورتى كه اوضاع زمان و سياست داخلى و خارجى ، اين اجازت را به او نمىدهد او هم از اصرار خود نمىكاهد . اين است كه مكرر با حكومت ظل السلطان ، باوجود اتحادى كه دارند ، معارضه مىكند ، و گاه بدون اطلاع حكومت ، حدى را جارى مىكند . . . مدتى است جمعى را در سده ( از آباديهاى اصفهان ) به نام بابيگرى ، دنبال مىكند . آنها ناچار به تهران مىروند و با اماننامه به اصفهان برمىگردند . نايب الحكومه نيز ، طبق حكم دولت ، امرى خطاب به كدخدايان سده صادر مىكند كه كسى متعرض آنها نباشد . اين جمع به اتكاء اين احكام ، رو به خانههاى خود مىروند . . .
هامش
( 1 ) . ابراهيم دهگان ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال چهارم ، شماره 1 .