تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
در دورهء قاجاريه ، مخصوصا از دورهء فتحعلى شاه به بعد ، روحانيان در نقاط مختلف كشور مقام و موقعيت خود را تثبيت كردند ، و با هيأت حاكمهء وقت در استثمار خلق و تحميق مردم و جلوگيرى از نفوذ افكار جديد ، همگامى و همقدمى نمودند . اوگوست لاكوان ، كه در اوايل سلسلهء قاجاريه از راه ايران به هندوستان مسافرت كرده است ، در صفحهء 76 كتاب خود ، در مورد ايران چنين اظهار عقيده مىكند : « حكومت ايران ملوك الطوايفى است . هر حاكمى مادام كه از نظر شاه نيفتاده است ، با قدرت كامل در حوزهء مأموريت خود فرمانروايى مىكند . ملاها و روحانيان در هر امرى مداخله مىكنند ، دولت را به سختى به رسميت مىشناسند . آنها دشمن ترقى و تمدن مىباشند و با هرگونه فكر توسعهء فرهنگى كه موجب تنوير افكار عمومى مردم و تخفيف تعصب آنها گردد ، مخالفت مىنمايند . » « 1 » آقا محمد خان با آنكه به ظاهر دعوى مسلمانى مىكرد ، همواره به اصول اخلاقى و مذهبى بىاعتنا بود . پس از آنكه محاصرهء كرمان به دست آقا محمد خان شكسته شد ، و قواى او وارد شهر كرمان شدند « سيدى بود كه خانه‌اش پناه‌گاه مردم قرار گرفته بود ، و چون مورد احترام عمومى بود در ابتدا توهينى به او نشد . گويند آنقدر زن و بچه به خانهء او پناه برده بودند كه مردم از تنگى جا به چوبهايى كه براى نشستن كبوتران در داخل ديوارها كار گذاشته بودند ، آويزان شده بودند . . . سيد علويه شال سبز خود را به گردن انداخت و قرآنى به دست گرفت و هنگامى كه آقا محمد خان از برابر خانه‌اش مىگذشت بيرون آمد و گفت : يا به آبروى اين قرآن مردمى را كه به خانهء من پناه آورده‌اند ، ببخش و يا مرا بكش . آقا محمد خان از سر خشم جلو آمده شمشير خود را كشيد و بر شكم آن سيد بينوا فرود آورد . سيد از پاى درآمد ، ولى گويند با ديدن امعاء و احشاء خون‌آلود سيد و كيفيت قتل او ، رعشه‌اى به اندام آقا محمد خان افتاد ، و ناگهان فرياد زد ديگر از قتل مردم دست بدارند . » « 2 » براى آنكه خوانندگان بهتر با طرز فكر او آشنا شوند ، نامهء او را به يكى از روحانيان نقل مىكنيم .

خلاصه‌اى از نامهء آقا محمد خان قاجار به ميرزا ابو القاسم قمى

« وجود مسعود عالى جناب . . . ميرزا ابو القاسم ابقاه اللّه . » پس از مقدمه‌اى ، مىگويد : « در امر مصطفى قلى خان ( برادر آقا محمد خان كه با سلطنت وى مخالفت ورزيده و سرانجام كور و به قم تبعيد شده است ) كه هفت سال پى سپر خلاف ما گشت ، و به توهمى باطل ، باعث خرابى ولايت و تضييع نفوس و سفك دماء مسلمانان و آنهمه رنج از مخالفت او برديم . . . هر كه با ما رنج كند ، البته جزايى درخور آن خواهيم داشت . و از اين گذشته نيز برحسب تمناى آن جناب ، او را بىكفايت معاش نخواهيم گذاشت . اينكه نوشته بوديد عزيز بود ، ذليل گشت ، « يعز من يشاء و يذل من يشاء » چه عزت ؟ و كدام ذلت ؟ از اين پيش ، تظاهر عزتى با تشويش داشت و حال راحتى بىذلت . . . خصوص آفات مزروعات قم ، شرحى داده بودند و زبان خامه را به
هامش
( 1 ) . دكتر حبيب لوى ، تاريخ يهود ايران ، ص 510 . ( 2 ) . آسياى هفت‌سنگ ، پيشين ، ص 228 .