نمونهاى از تحديد و تحميل عقايد و افكار در عهد صفويه
دسايس ملاها و شيخ الاسلام عليه زن رابرت شرلى : رابرت شرلى در فوريهء 1608 ميلادى ، با يك زن عيسوى به نام دناترزا « 1 » ازدواج كرد . اين زن و شوهر پس از ازدواج به طرف اروپا حركت كردند ، و در راه به تحريك دشمنان ، عدهاى راهزن به قافلهء آنان هجوم كردند و رابرت را به درختى بستند . در اين ميان ، شمشير يكى از راهزنان به زمين افتاد . دناترزا ، زن چالاك رابرت شرلى ، شمشير را از زمين برگرفت و با رشادتى مردانه دزدان را تارومار كرد ، و يكى از ايشان را كشت و شوهر خود را از بند نجات داد ، و سرانجام قافله به راه افتاد ، و از طريق روسيه به اروپا رفتند ، و پس از 6 سال بار ديگر به اصفهان رسيدند . در اين مدت ، نه تنها شرلى ، بلكه همسر زيباى او نيز رنج فراوان ديدند . اين مصائب و بدبختيها با مرگ شرلى پايان نيافت بلكه بنا به نوشتهء استاد فقيد اقبال آشتيانى . . . كمى قبل از مرگ شوهرش ، جماعتى از ملاها به اين عنوان كه دناترزا ابتدا مسلمان بوده و بعد به مذهب مسيح گرويده است اسباب مزاحمت او را فراهم آوردند ، و به همين علت ، او را از چشم شاه انداختند و شهرت دادند كه شاه در صدد است كه او را زنده بسوزاند .
بعضى ، علت مرگ رابرت شرلى را نيز رسيدن اين قبيل شهرتها به گوش او دانسته ، و گفتهاند كه او از شدت تأثر تب كرد و بر اثر آن تب مرد . با اينكه شاه عباس شخصا به زيان اين زن اقدامى نكرد ، ولى كسانى كه به جان و جواهرات و زيبايى اين زن نظر داشتند ، از مسافرت او به اروپا جلوگيرى مىكردند و مىخواستند اين زن مسيحى را براى اقرار به اسلام به مسجد فراخوانند . بالاخره ، مجلس مواجههاى در منزل پيشكار امام قلى ترتيب دادند . . . در اين مجلس ، شيخ الاسلام و مدعيان ديگر ، قريب يكساعت ، با هزار و يك وسيله از تهديد و تطميع ، خواستند از ترزا اقرار به اسلام بگيرند ، ليكن او همچنان تعلق قلبى خود را به دين مسيح آشكار نمود . . . بااينحال ، دشمنان دست برنداشتند ، محل اقامت اين زن را پيدا كردند . . . او را كتبسته به خوارى تمام ، در كوچهها گرداندند و به خانهء داروغه بردند و به او تكليف كردند تا مسلمان شود ، و گفتند كه اگر نپذيرد او را زنده خواهند سوخت . ترزا به هيچوجه ، تسليم نشد . از مخالفين يكى پيشنهاد كرد كه او را از فراز برجى به زير افكنند . ترزا از اين سخن برآشفت و گفت : چنين رفتارى به او در برابر خدماتى كه شوهرش به پادشاه ايران كرده ناشايست و دور از انصاف و مردانگى است . سرانجام دشمنان خانم شرلى و ملاها كه بيش از همه بر سر و سينه مىزدند نتيجه نگرفتند . خانم شرلى با تحمل زحمات فراوان ، با جنازهء شوهر خود ، به شهر روم رسيد و نعش شوهر را در كليسا به خاك سپرد ، و خود نيز پس از عمرى دراز به سال 1668 جان سپرد ، و جسد او را نيز بنا به وصيتش ، در همان كليسا پهلوى شوهر وفادارش جا دادند - گويى :
دوست بر دوست رفت و يار بر يار * خوشتر از اين در جهان ، به گو چه بود كار . « 2 »
هامش
( 1 ) .Donna Theresa .( 2 ) . ر . ك : مجموعهء مقالات عباس اقبال ، پيشين ، ص 700 به بعد .