گروه ازبكيه در ايام توقف ، هرچه بوده تصرف كردهاند . ارباب مناديل به بردن قناديل فتوى دادهاند ، و ظروف و اوانى و سيم و زرى كه در آن بقعهء شريفه بوده اسراف و بدعت خوانده و از ميان بردهاند . بعضى را به حكام داده و برخى را خود خوردهاند .
علماى كلان ماوراء النهر ، ثروت اهل آن شهر را نيز رخصت نفرموده ، مال آنها را به نام ابن السبيل و ايتام گرفتهاند .
عجبت من شيخ و من زهده * يذكر النار و اهوالها
يكره ان يشرب فى فضه * و يشرب الفضله ان نالها « 1 »
يعنى از زهد ريايى شيخ در شگفتم كه مردم را از آتش جهنم مىترساند و از نوشيدن آب در ظرف نقره ابراز كراهت مىكند ، ولى اگر موجبات فراهم شود از بلعيدن نقره ابايى ندارد .
روحانيان در عهد صفويه ، مانند عهد مغول و تيمور ، مردمى سطحى و بىايمان بودند ، و غالبا تحت تأثير زمامداران و سياست روز قرار مىگرفتند ، و حق و عدالت را ناديده مىانگاشتند .
روحانيان عوامفريب
كاررى در سفرنامهء خود ، در وصف روحانيان آن دوران ، چنين مىنويسد : دكترهاى علوم دينى كه روزهاى جمعه قرآن را تفسير مىكنند ، در ايران « ملا » و در تركيه « خواجه » ناميده مىشوند .
اينان غالبا رياكار و مزورند ، با تأنى راه مىروند ، جدى صحبت مىكنند . هركس به ديدارشان برود آنان را در حال نماز يا ذكر و ورد مىبيند . پارچه بزرگى براى نماز بر روى زمين مىگسترند و تكهاى سنگ يا تربت سفتشدهء كعبه ( مهر ) روى آن مىگذارند ، و گاهبهگاه آن را مىبوسند . همهء ايرانيان به اين كار علاقه دارند ؛ همچنانكه علاقهمندند آيهاى از قرآن را در توى محفظهء كوچك نقرهاى به بازوى خود ببندند . « 2 »
يك ملاى متظاهر و جاهطلب
تاورنيه مىنويسد : ملايى بر فراز كوهى پلى ساخت كه براى احدى سودمند نبود . و چون مردم علت ساختن اين پل را پرسيدند ، گفت :
مىدانم كه شاه عباس به تبريز خواهد آمد و از سبب ساختن اين پل خواهد پرسيد . آنوقت من خود را معرفى خواهم كرد . اتفاقا چنين شد ؛ وقتىكه شاه عباس به تبريز آمد ، روحانى موصوف ، جزو مستقبلين بود . چون شاه پل را برفراز قله ديد ، پرسيد كه اين راه كه ساخته و مقصودش چه بوده است ؟ ملا گفت : « شهريارا من بانى اين پل هستم ، و مقصودم فقط اين بود كه آن اعليحضرت وقتى كه تشريففرماى تبريز مىشوند اسم بانى آن را سؤال بفرمايند . از اينجا معلوم مىشود كه آن ملا از فرط جاهطلبى و حب قرب سلطان ، اين مخارج بىمورد را متحمل شده بود . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) . ج 8 ، ص 312 .
( 2 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 129 .
( 3 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 119 .