تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
مصاحب و نديمش بودند ، رفتارى بسيار عادى و دوستانه داشت . نوشته‌اند كه روزى به شكار رفته بود و شيخ بهايى و ميرداماد سواره همراه بودند . ميرداماد ، از شاه پيش افتاده بود و به سرعت مىراند ، و شيخ بهايى از دنبال او آهسته حركت مىكرد . شاه عباس نخست خود را به مير رسانيد و گفت : « شيخ آنقدر تن‌آسان و تنبل است كه نمىتواند اسب براند و با ما همراهى كند . » مير جواب داد كه « شيخ تنبل و تن‌آسان نيست ، و اگر از ما عقب‌مانده از آن جهت است كه اسبش نمىتواند بار فضل و دانش او را تحمل كند . . . » پس از آن شاه ، عنان بركشيد و به شيخ بهايى گفت : « مىبينى كه مير چگونه از بىادبى و خودخواهى پيشاپيش ما اسب مىراند . » شيخ جوابش داد : « اسبش چون مرد دانشمند و پرخرد را بر پشت دارد ، از نشاط و خوشحالى بر پاى قرار نمىتواند گرفت و بىاختيار به جولان درآمده و از ما پيش افتاده است . » شاه عباس چون دانست كه آن دو را باهم رقابتى نيست و احترام يكديگر را نگاه مىدارند ، در تكريم و بزرگداشت ايشان استوارتر گرديد . » « 1 »

حمايت از سادات

سادات و روحانيانى كه مطيع دستگاه حكومت بودند ، از ديرباز ، كما بيش و برحسب موقعيتى كه از لحاظ اجتماعى داشتند ، مورد حمايت سلاطين قرار مىگرفتند ، و غالبا بطور موروث يكى بعد از ديگرى ، از حقوق و مزايايى برخوردار مىشدند . از جمله ، بموجب فرمان مشروحى كه در شعبان 1115 صادر گرديد ، مقرر مىشود . . . مبلغ شش دينار از بابت سرانهء ارامنهء كل آذربايجان در ازاء حقوق خدمات ، به سيورغال بازماندگان مير عبد الرزاق كارسازى شود تا با اخذ اين مقررى ، سادات مزبور در رفاه و آسايش زندگى نمايند . اينك جمله‌اى چند از فرمان همايون : « . . . مقرر فرموديم كه هرساله وجه مذكور را چهار نفر سادات مزبور بالمساوات بازيافت ، و صرف معيشت خود نموده ، به دعاگويى دوام دولت قاهره اشتغال نمايند . جماعت ارامنه و يهوداء ساكنين آذربايجان دو دينار از جمله شش دينار مزبور را مخصوص سادات مشار اليهم داشته . . . بالمساوات ، سال به سال ، و اصل و عايد سادات مذكور نموده موقوف دارند ، و حكام و عمال آذربايجان ، بخلاف حكم و حساب ، دخل در وجه مزبور ننموده در هر باب ، امداد و اعانت سادات مزبور به تقديم رسانيده نوعى نمايند كه هرساله وجه مزبور بلاقصور و انكسار و اصل و عايد ايشان شود ، و در عهده شناسند . تحرير شد ، شعبان المعظم ، سنهء 1115 . » « 2 » بطورىكه از قرائن تاريخى برمىآيد ، در دورهء صفويه ، مقام و موقعيت طبقهء روحانيان به دو امر بستگى داشت : يكى ، وضع اخلاقى و رفتار عملى روحانيان در جامعه ، و عقيده و ايمانى كه مردم نسبت به آنان داشتند ، كه خواه‌ناخواه در موقعيت آنان در دستگاه دولت و شخص شاه نيز مؤثر مىافتاد ؛ دوم ، سياست كلى و عقيدهء شخصى شاه وقت نسبت به امور مذهبى و پيشوايان دينى . در دورهء صفويه ، سلاطين براى حفظ موقعيت خود ، از سنگر دين و پيشوايان آن نيز
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 181 ( به نقل از مأخذ بالا ، ص 30 ) . ( 2 ) .Bulletin of the School of Oriental and African Studies University of London . Ptl , p . 48 .