ساختن خانهها را ، كه همه از آن مردم بيچيز و بينواست ، داده است ، سزاوار آن بود كه دستور مىداد ، تا مبلغى براى تاوان به آنان بدهند . مىگويند ، تيمور تا اين را شنيد سخت برآشفت و گفت ، همهء زمين شهر سمرقند از آن شخص اوست ، زيرا همهء آن محل را با پول خويش خريده است . و نيز قبالهء آن را در دست دارد . . . اگر معلوم شود كه غير حق ستاندهاند ، بيدرنگ تاوان خواهد داد . چنان سخن گفت كه سيد سراسيمه و پريشان گشت . . . مردم بسيار سپاسگزار بودند كه فرمان نداد تا سر همهء آنها را از تن جدا كنند . اينك كه خوشبختانه از مهلكه جان بدر برده دعوائى كه نزد قاضى مطرح شده است . مينياتور مأخوذ از خمسه نظامى موزه هنرى اسلامبول
بودند پاسخ دادند كه آنچه رأى آن حضرت است نيكو و عين صواب است ، و آنچه را فرمان دهد لازم الاجر است . . . » « 1 »
اگر در پيرامون رابطهء امير تيمور با اهل علم و روحانيان اندكى بتفصيل سخن گفتيم ،
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كلاويخو ، ترجمهء مسعود رجب نيا ، ص 283 .