تيمور پس از تنظيم كارها و گردآورى اموال غارتى ، در مسجد بنى اميه نماز جمعه گزارد ، در نماز ، حنفيان را بر شافعيان مقدم داشت . قاضى القضاة محيى الدين محمود بن عز - حنفى به دو خطبه خواند . . . در ميان عبد الجبار بن نعمان خوارزمى معتزلى ، و دانشمندان شام ، خصوصا قاضى القضات تقى الدين مصلح حنبلى ، مناظرات و مناقشات و مباحثات درگرفت ؛ و او در همه حال چون ترجمان زبان تيمور با ايشان سخن مىگفت .
از آن جمله ، وقايع على ( ع ) و معاويه ، و آنچه بر ايشان بگذشت ، و كارهاى يزيد و حسين شهيد ، و اين كه كارهاى يزيد بىشبهه كفر و بيداد بوده است ، به ميان آمد . . . در اين مقولهها پرسشها و پاسخها رفت ، و سخنها گفته شد كه از آن قسمتى مردود ، و جزئى خوشآيند افتاد . . . در ضمن گفتگوهايى كه بين تيمور و قضات زمان درگرفت ، قاضى شمس الدين - نابلسى حنبلى در جواب تيمور گفت : « همانا برترى دانش به نژاد ، نزد خالق و مخلوق مسلم ، و خردمند دانا در پيشوايى مردم به بزرگزادهء و الا ، مقدم است ؛ و اجماع مردم ، در تقدم ابو بكر بر على ( ع ) بدين گفته گواه است . . . » درحالىكه پاسخ تيمور به بانگ بلند مىگفت ، تكمههاى جامهء خود بگشود ، و لباس از تن بدر كرد ، و خطاب به نفس خود چنين گفت : « تو چون جامهء زندگى بعاريت پوشى ، بايدت كه جام اجل نوشى ، پس ديروزود آن يكسان و جان به شهادت سپردن افضل عبادتهاست . خوشترين حالات كسى كه بازگشت به سوى خدا مسلم داند ، آن دم است كه در برابر پادشاه ستمكارى سخن بحقيقت راند . » تيمور پرسيد كه اين مرد گستاخ چه مىگويد ؟ وى گفت : « خدايگانا ، دستههاى سپاه تو بدعتها در كار دين و مذهب نهادند . . .
من اينك تن به شهادت دادهام . » تيمور گفت كه چه شيوا و گستاخ سخن مىگويد . فرمود تا او را از آن پس به درگاه او بار ندهند . ابن عربشاه در جاى ديگر از كتاب خود ، با تفصيل بيشترى از گفتگوهاى ابن خلدون و تيمور سخن مىگويد و مىنويسد كه وى براى رهايى از چنگال او ، به انواع تدابير دست زد ؛ از جمله خطاب به وى گفت : « خدايگانا دست خود را كه كليد فتح جهان است به من ده تا ببوسيدن آن شرف اندوزم . » و پس از آنكه شرحى از تاريخ شهرياران مغرب براى او بيان كرد ، از او اجازه خواست كه بار ديگر براى گردآورى كتابها و آثار خود به مصر رود ، و پس از جمعآورى نبشتهها و آثار خود ، بار ديگر به درگاه تيمور آيد . ابن عربشاه مىنويسد كه ابن خلدون ، اين سخنان را چنان شيوا و رسا و فريبنده بر زبان راند كه تيمور از نشاط و شگفتى به رقص آمد ، و به هواى آن كتب و تاريخ پادشاهان ، رغبت فراوان نشان داد ، و با سفر او ، به قاهره موافقت نمود . و ابن خلدون وعده داد بار ديگر به خدمت او بازگردد . » « 1 »
وساطت سيدى نزد امير تيمور
پس از آنكه به فرمان تيمور ، مقرر گرديد كه خيابان وسيعى در سمرقند احداث كنند ، عمال حكومت به خراب كردن خانهء مردم پرداختند ، و عدهاى را آواره و بيخانمان ساختند . مردم بيچاره به سادات توسل جستند . عاقبت ، روزى سيد شجاعى كه با تيمور آشنا و با وى نرد و شطرنج مىباخت ، « جسارت ورزيد و به عرض رسانيد كه اينك كه رأى و ارادهء مبارك او بر اين قرار گرفته ، و فرمان ويران
هامش
( 1 ) . عجايب المقدور ، پيشين ، ص 149 و 294 به بعد ( به اختصار ) .