تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

اعتراض شديد روحانيان به بيدادگريهاى امير تيمور

گفتگوى امير تيمور با سادات

« روز پنجشنبه دوم شوال 795 ، امير تيمور ، سادات را از قلعهء ماهانه سر ، فراخواند ، و خطاب به سيد كمال الدين ، پيشواى آنان ، چنين گفت : من به ولايت شما جهت مال و ملك شما نيامده‌ام ، به سبب آن آمده‌ام كه مذهب شما بد است ! حيف باشد كه شما ، دم از سيادت زنيد و مذهبى داشته باشيد كه لايق مسلمانان نباشد ! سيد فرمود ، اى امير ، ما را چه مذهب است كه بد است ؟ فرمود كه شما سب صحابه مىكنيد و رافضى مذهبيد . سيد فرمود كه ما خود متابعت جد و آباء خود كرده‌ايم . اگر مخالفان جد خود را ، بد گفته باشيم ، غالبا عجب نباشد . اما عجب از آن كه شما مىخواهيد كه باوجود اين فسق و فجور ، و سفك دماء و هتك استار مسلمانان ، و اخذ اموال اهل اسلام ، كه در مجلس شما ، و نوكران شما ، هر لحظه واقع است [ منادى حق باشيد ] . . . امر به معروف و نهى از منكر بر خود و اتباع خود واجب است و بعد از آن بر ساير مردم . كى شما را رسد كه ديگران را بدين خطاب مخاطب سازيد . . . حضرت امير فرمود كه من چه كنم ، اينها مىگويند كه آنچه شما مىكنيد و اعتقادى كه بدان راسخيد ، بد است - علما و دانشمندان را كه حضار مجلس بودند مخاطب ساخت . سيد فرمود كه : هركه نامشروع گويد و كند و فرمايد ، بيقاعده گويد . علما چرا به حضرت شما نمىرسانند ، هر لحظه خون چندين گويندهء لا إله الا اللّه را به امر شما ريخته مىگردانند ، و اموال را به تاراج مىبرند - اينچنين نيك نيست و اگر گفته‌اند ، چرا شما قبول نكرده‌ايد ، و آنچه در حق ما گفته‌اند در محل قبول افتاده . بعد از اين گفتگوها ، تيمور متنبه نشد و سخنان حق‌طلبانهء آنان در دل سنگ او مؤثر نيفتاد ، بلكه اموال سادات را ضبط و آنان را به كشتى نشانده و در بلاد مختلف ماوراء النهر ، تبعيد نمود . » « 1 »

گفتگوى تيمور با تنى چند از علما

تيمور در جريان لشكركشيهاى خود ، مكرر با علما و قضات و روحانيان به گفتگو پرداخته ، و آراء و نظريات آنها را در زمينه‌هاى مختلف پرسيده است ؛ از جمله ضمن لشكركشى به ممالك اسلامى شرق ، با جمعى از قضات كه از خونخوارى وى بيمناك بودند ، به سخن پرداخت ؛ و از آن ميان ، ابن خلدون كه دانشمندى مالكى مذهب و شيرين‌سخن و سياستمدار بود ، قبل از ديگران شروع به صحبت كرد و با چرب‌زبانى و مداهنه و تملق ، دل اين شهريار درنده‌خو را نرم كرد . ابن خلدون آنچه به خاطر داشت بيان كرد . ابن عربشاه ضمن توصيف اين جريان مىگويد : « روزى كه همه در خدمت تيمور نشسته بودند ، بناگاه قاضى صدر الدين منادى را كه از پى سلطان گريخته و در دست فرستادگان تيمور اسير شده بود ، با عمامهء برج‌آسا و آستينهاى خورجين‌نما به حضور بياوردند ، وى از برابر بزرگان مجلس گذشته بىاجازت در مقامى برتر از همه بنشست . بدين گستاخى ، آتش خشم تيمور برافروخت . . . گماشتگان تيمور ، در زمان ، وى را چون لاشهء سگ بكشيدند و جامه بر تنش بدريدند و مشت و لگد و سيلى از هر طرف بر سر و جانش نثار كردند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، پيشين ، ص 33 - 231 ( به اختصار ) .