پردازند ، گرفتن اجازه ضرورت ندارد . اما گذشته از همهء اينها ، سزاست ، هريك از مفتيان و مدرسان ، داراى رادعى وجدانى و سرشتى پاك باشند ، چنان كه آن رادع ، ايشان را از انجام دادن كردارهايى كه شايستهء مقام آنان نيست بازدارد ، تا مبادا شاگردان و پيروان آنان در ورطهء گمراهى بيفتند . « 1 »
سپس ابن خلدون از اهميت شغل داورى و وظايف داور سخن مىگويد كه در اينباره ، ضمن بحث در پيرامون « ديوان قضا » سخن گفتهايم . در كتاب دستور الكاتب محمد بن هندوشاه - نخجوانى ، در مواضع مختلف ، اشارتى به روحانيان ، قضات و ديگر مقامات مذهبىشده ؛ مخصوصا در صفحهء 355 جلد اول اين كتاب ، از نقش ارشادى مشايخ سخن رفته و چنين آمده است :
« . . . هيچ سعادت ملوك ، با آن مساوى نگردد كه در شرايف اوقات به مواعظ و نصايح مشايخ طريقت ، كه به حقيقت علماى شريعتند ، متعظ گردند . » سپس مؤلف تلويحا به فساد عالم روحانيت در عهد خود اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . اما در اين روزگار ، وجود چنين طايفه چون وجود كبريت احمر كه اكسير است عزيز است . . . »
محمد نخجوانى سلاطين و امرا و وزرا را به صحبت و استيناس مشايخ و روحانيون خيرخواه و نيكنهاد ترغيب و تشويق مىكند ، و آنان را از دوستى شيخنمايان برحذر مىدارد و مىنويسد : « . . . اما اگر و العياذ باللّه جمعى شيخ نمايان ، كه دعوى شيخى كنند و از رسوم شيخى جز نام نداشته باشند و از تعلم علوم بواسطهء عدم استعداد محترز ، و از صحبت علما ، بسبب تشبه با جهال و عوام الناس مجتنب . . . و متصدى تقرير پنج كلمهء دلپذير نتوانند شد . . . دندان طمع در مال بندگى حضرت تيز كرده چنان نمايند ، كى ما دوستداران جانى و دولتخواهان نهانىايم و ندانند كى عقلا اين تزويرات را مىدانند و اين تمويهات را ازبر مىخوانند . . . هرچه در بندگى حضرت از خيرخواهى و صلاحانديشى به عرض رسانند ، ملوث به اغراض و مشوب به اطماع باشد . . . » « 2 »
تيمور تنها در امور جنگى چيرهدست و استاد نبود ، بلكه در عالم سياست نيز نبوغ و استعداد داشت . اين مرد بدون اينكه كمترين اعتقادى به خدا و پيامبران داشته باشد ، چون مىدانست مردم عامى سخت پاىبند معتقدات خويشند ، وى نيز در هرشهر و ديارى خود را دلبستهء مذهب مردم آن منطقه نشان مىداد و با پيشوايان مذهبى و دراويش وارد بحث و گفتگو مىشد ، و گاه براى عوامفريبى و دلخوشى مردم چنان مىنمود كه تحت تأثير اندرزهاى مذهبى قرار گرفته است . ولى چنان كه تاريخ نشان داده ، تيمور هيچگاه به تعاليم مذهبى عمل نكرده و به چيزى جز موفقيتهاى نظامى و سياسى نينديشيده است .
گفتگوى ابو بكر تايبادى با امير تيمور
« امير تيمور در حملهء اول خود به ايران ، چون به تربت جام رسيد ، بر آن شد كه از مولانا ابو بكر تايبادى ديدن كند . جمعى از اعيان جام از مولانا تايبادى تقاضا كردند كه دعوت امير تيمور را گردن نهد ، ولى او امتناع كرد و گفت : « فقير را با امير هيچ مهمى نيست . » چون امير تيمور اصرار كرد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 434 .
( 2 ) . همان ، ص 57 - 256 ( به اختصار ) .