بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند * كه مكدر شود آيينهء مهر آيينم
هنر نمىخرد ايام و غير از اينم نيست * كجا روم به تجارت بدين كساد متاع
به طورىكه مدارك تاريخى نشان مىدهد ، كار ريا و عوامفريبى ، در حدود قرن هفتم هجرى ، در شيراز و فارس به حد كمال مىرسد . مجيد الدين ، فقيه شيراز كسى كه « روزانه پنجاه دينار نقره مستمرى » از سلطان مىگرفت ، براى عوامفريبى و مالاندوزى « گاهى دارايى خود حتى جامهاى را كه بر تن داشت يكباره به ديگران مىبخشيد و خود مرقعى مىپوشيد .
بزرگان شهر كه به ملاقاتش مىآمدند ، و او را در اين خرقهء پاره مىيافتند ، لباس به او مىدادند . » « 1 » « همچنين ، قاضى عضد الدين ايجى ، يعنى كسى كه « عشر حاصلات املاك و ماليات سالانهاش بالغ بر سىهزار دينار است . » « 2 » از سلطان جابر عصر خود ، امير مبارز الدين محمد ، پيشكشهاى پنجاههزار دينارى مىپذيرد و بجاى اجراى حق و عدالت به دستور و دلخواه فرمانروايان وقت ، حكم مىدهد . او در سايهء چاكرمنشى در رأس فقيهان و دادرسان شهر قرار مىگيرد . حافظ شيرازى با مشاهدهء اين احوال ، مىگويد :
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير مىفروش
گفتا نگفتنيست سخن ، گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگهدار و مى بنوش
به نظر ابن خلدون ، مقامات روحانى نظير پيشنمازى ، فتوى ، قضا ( داورى ) ، و محتسبى و نظاير اينها تمام شاخههايى از شجرهء امامت يا خلافت است ، به نظر او پيشنمازى « . . . بالاترين مقامات دستگاه خلافت است و برتر از همهء مراتب و بالاتر از مقام پادشاهى است . گواه بر اين ، استدلال صحابه دربارهء ابو بكر است كه چون در امر نماز جانشين پيامبر شد ، در سياست هم او را به خلافت برگزيدند و گفتند پيامبر ( ص ) راضى شد كه او رهبر دين ما باشد ، آيا ما راضى نشويم كه رهنماى امور دنيوى ما باشد ؟ . . . » « 3 » ابن خلدون در سطور بعد ، به اهميت فتوى دادن اشاره مىكند و مىنويسد ، اين كار خطير را بايد خليفهء صالح پس از تحقيق و تفرس كافى به يكى از عالمان دين و مدرسان بسپارد كه از هرجهت شايسته باشد . . .
امر فتوى از مصالح دينى مسلمانان است و واجب است خليفه آن را مراعات كند تا مبادا نااهلى آن را پيشه سازد و موجب گمراهى مردم شود .
و وظيفهء مدرسان اين است كه به كار آموختن و نشر دانش همت گمارند ، و در مساجد براى انجام دادن اين وظيفه بنشينند و آمادهء كار تدريس شوند . در اين صورت ، اگر مدرسان ، در مساجد بزرگ و جامعى كه توليت آنها با خليفه است و پيشنمازان آنها را ، وى تعيين مىكند ، به تدريس مشغول شوند ، ناچار بايد در اين باره ، از مقام خلافت كسب اجازه كنند ؛ ولى اگر در مساجد عمومى به تدريس
هامش
( 1 ) . همان ، ص 85 - 180 ( به اختصار ) .
( 2 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، پيشين ، ج 1 ، ص 209 ؛ ر . ك : تاريخ مغول ، پيشين ، ص 352 .
( 3 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ، ج 1 ، ص 432 ( به اختصار ) .