تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
ريا حلال شمارند و جام باده حرام * زهى طريقت و ملت زهى شريعت و كيش
ريا يعنى دروغ ، يعنى گمراه كردن مردم ، يعنى فريب ديگران . آيا خود اين معنى يك‌نوع كفر نيست .
تو خرقه را ز براى ريا همىپوشى * كه تا به زرق برى بندگان حق از راه
قرآن براى اين نيست كه آن را بخوانند ، بلكه براى آن است كه به تعاليم آن مخصوصا آنچه راجع به تكاليف مردم است در برابر يكديگر ، عمل كنند ، و بديهى است آنچه عقلا قبيح و مخالف تعاليم خداوند است زيان رسانيدن به ديگرى است ؛ اصل اين است ، اگر اين اصل متروك شود ، از نماز و روزه چه حاصل ؟
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را خدا زين خرقه بيزار است صدبار * كه صد بت باشدش در آستينى آتش زرق و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو
حافظ خشك نيست ، مشرب وسيع دارد ، ديانت در نظر او جز اخلاق كريمه و ملكات فاضله مفهوم ديگرى ندارد . وسعت نظر ، سعهء صدر ، و روشنى فكر تبار ايرانى در وى به حد وافر ديده مىشود . حافظ صوفى است ، ولى « صوفى صومعهء عالم قدس » نه به طريقهء خواجه عبد اللّه انصارى ، كه محصور بودن در تنگناى افكار مذهبى ، چشم عقل او را تيره و بقدرى از جادهء انصاف و مدارا دورش كرده بود كه انحراف از مذهب حنبلى را موجب فسق ، و هرگونه خروج از دايرهء تنگ عقايد ساخته و پرداختهء خود را ، نوعى كفر مىدانسته است ؛ و نه هم به طرز صوفيان خشك و جامد قرن دوم و سوم كه نمىدانم ذات باريتعالى را چه موجود عبوس ، خشمگين ، بىاغماض ، پرتقاضا ، مستبد و عارى از آن سيماى جذاب رأفت و شفقتى كه مسيح براى خداوند تصوير كرده است ، مىپنداشتند . اين طايفه ، انواع زجر و مشقت را به خود روا مىداشتند و براى جلب رضاى خداوند ، زهد و ورع را به صورت رياضت نفرت‌انگيزى درآورده بودند . . . مردم عقايد درست شده و در قالب ريخته دارند ؛ اگر بحث مىكنند براى پژوهش حقيقت يا سنجيدن فكر و عقيدهء خود با معيار ادراك سايرين نيست ، تأييد فكر و عقيدهء خود را از ديگران مىخواهند ، به افكار و معتقدات خود مىنازند و مىخواهند آن را وجه تمايز خويش قرار دهند
« كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ . » *
ديگران بنوبهء خود ، مخزنى انباشته از معتقدات پرداخته دارند . . . انسانها هر قدر نادانتر باشند ، مقطوعات آنها صريحتر و شك در روح آنها كمتر است . . . هر جامعهء انسانى انبار بيكرانى از معتقدات ساخته و پرداخته دارد . اين معتقدات همه درست‌شده و تحت فرمولهايى شبيه اصول رياضى درآمده است . يعنى غيرقابل بحث و ترديد است . اكثريت قريب به اتفاق انسانها ، سر تسليم به اين معتقدات فرود آورده آنها را مانند بديهيات مىدانند ، و ديگر به خويشتن زحمت كاوش و تفكر نمىدهند . حافظ ، مانند ابو العلاى معرى و خيام ، پايبند اين معتقدات نيست . عقل را يگانه قاضى و هادى خود مىداند و آنقدر از اسارت تلقينات اجدادى