تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
گفتا نگفتنى است سخن ، گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش دور شو از برم اى واعظ و بيهوده مگوى * من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم واعظ ما بوى حق نشنيد بشنو اين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم ز كوى ميكده دوشش به دوش مىبردند * امام شهر ، كه سجاده مىكشيد به دوش دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
قرنها پيش از حافظ ، حكيم عمر خيام نيشابورى ، از دورويى و رياكارى و عوامفريبى جمعى از طبقهء روحانيان ناليده و در مقدمهء كتاب جبر و مقابله خود ماهيت متظاهران علم‌فروش را آشكار كرده است : « اگر مشاهده كنند كه كسى متوجه طلب حق است ، و شيوهء او راستى است و در ترك باطل و دروغ و خودنمايى و مكر و حيله جهد و سعى دارد ، او را استهزاء و تحقير مىكنند . » « 1 »
مى خوردن و گرد نيكوان گرديدن * به زان‌كه به زرق زاهدى ورزيدن گر عاشق و مست ، دوزخى خواهد بود * پس روى بهشت كس نخواهد ديدن گويند بهشت و حورعين خواهد بود * آنجا مى و شير و انگبين خواهد بود گر ما مى و معشوق پرستيم چه باك * چون عاقبت كار همين خواهد بود از جملهء رفتگان اين راه دراز * باز آمده‌اى كو ، كه به ما گويد راز هان بر سر اين دوراههء راز و نياز * تا هيچ نمانى كه نمىآيى باز
حافظ شيرين سخن ، بيش از ديگران با روحانيان ريايى مبارزه كرده و پرده از روى دعاوى بىاساس آنها برداشته است « . . . اثر سوء عجب و غرور در دو طبقه محسوستر و زيانبخشتر است : امرا و روحانيان . . . اثر عجب و غرور در طبقهء روحانيان ، طبقه‌اى كه مأمور تهذيب خلق و هدايت روح عامه‌اند ، زشت‌تر ، مكروه‌تر و زيانبخش‌تر است ، زيرا عجب در اين طبقه موجب تيره شدن عقل و تصلب در عقيده و ظهور تعصب و بالنتيجه پايمال شدن آزادى فكر مىشود كه مسلمترين و گرانبهاترين و طبيعيترين دارايى انسانيت است . عجب و غرور در اين طبقه دليل بر آن است كه شريعت يا طريقت را وسيلهء كسب رزق و نفوذ قرار داده‌اند . بنابراين ، بجاى ارشاد عوام ، جز اضلال آنان كارى نمىكنند . . . غرض از شرايع آسمانى و تمام واجبات و منهيات ، اجتناب از رذائل و پليديهايى است كه جامعهء انسانى را تاريك و احيانا ، بشر عاقل و متمدن را از هر حيوانى پست‌تر مىكند . اگر انسان قائل به وجود خالقى حكيم و توانا باشد ، دروغ نمىگويد ، مال مردم را نمىخورد ، به حقوق ديگران دست‌درازى نمىكند . به عقيدهء حافظ « كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم . » اما آنچه ميان جامعهء او رواج دارد ، خلاف اين است .
هامش
( 1 ) . جبر و مقابلهء خيام ، حواشى و ملحقات از محمود مصاحب .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 466 | مرتضى راوندى