كند ، تصديق خواهد كرد . « كه مى حرام ولى به زمال اوقاف است . » تمام اين داعيهداران تمام اين عقلهاى حقير و راى نفع و مصلحت خويش چيزى نمىبينند . » « 1 » حافظ در موارد عديده ، در غزليات شيرين و پرمغز خود ، رياكاران و دين به دنيافروشان را مورد حمله قرار داده است .
مى خور كه شيخ واعظ و مفتى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند
بادهنوشى كه در او روى و ريايى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و رياست
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت
همهكس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همهجا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت
حافظ در اين بيت ، جهانبينى و روشن ضميرى خود را آشكار كرده است :
چو طفلان تا به كى زاهد فريبى * به حوض انگبين و جوى شيرم
ز ميوههاى بهشتى چه ذوق برگيرد * كسىكه سيب زنخدان شاهدى نگزيد
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زهد همچو تويى يا ز فسق همچو منى
حافظ و روحانيان
به نظر يكى از دانشمندان ، آزادانديش حافظ در چارچوب افكار و ترديد در معاد و عقاب محدود نمىماند ، بلكه وى اصولا همهء مقولات مذهبى را مورد طنزى گزنده قرار مىدهد ، و سراپاى غزلياتش از طعن شيخان و زاهدان و ابراز نفرت از رياكاران انباشته است :
واعظ ، مكن نصيحت شوريدگان كه ما * با خاك كوى دوست ، به فردوس ننگريم
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
ترسم كه صرفهاى نبرد روز دادخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما
فقيه مدرسه دى مست بود فتوى داد * كه مى حرام ولىِ به ز مال اوقاف است
واعظ شهر چو مهر ملك و شحنه گُزيد * من اگر مِهر نگارى بگزينم چه شود
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير ميفروش
هامش
( 1 ) . از كوچه رندان ، پيشين ، ص 141 .