نام مردم فروختن تا چند * چوب همسايه سوختن تا چند
- جامجم
فجايع خطيبى به نام قاضى محمد در اواخر دولت الجايتو
بطورى كه از كتاب مطلع السعدين عبد الرزاق سمرقندى برمىآيد ، در اواخر دولت الجايتو ، در ولايت همدان ، خطيبى بود به نام قاضى - محمد ، اين مرد خواست از جمعى انتقام بگيرد « كهنه قبالهاى پيدا كرد ، يا ساخت ، « و اللّه اعلم » به نام نازخاتون ، كه زنى بوده است دختر امير كردستان ، و به خدمت امير چوپان برد . . . و گفت پدرت اين نازخاتون را به غارت برد و به حكم يرليغ ، املاك و اسباب او از تو و پدر توست ، و در ولايات بسيار است ، و به ميراث به شما مىرسد . و يك دوكس با خود متفق ساخته چند حجت كهنهء مجهول عرض كردند . اين سخن چنان در خاطر امير چوپان نشست كه قابل تغيير نبود . امير چوپان حكم يرليغ گرفته ، نوكران به ولايات جهت استخلاص اسباب نازخاتونى فرستاد ، و آن ملاعين پيش ايستاده اسباب مسلمانان را در آن بلاد مطعون كردند ، و چند موضع در قزوين و خرقان همدان تصرف نمودند ، و بسيارى باز فروختند . و چون رعايا بر اين خرخشه ( دعواى بى جا ) واقف شدند ، هركس را از مالك نفرتى بود ، مىگفت : اين ده من « نازخاتونى » است . تا فرياد از خلق برآمد ، و با سعى ايسن قتلغ و خواجه رشيد ، امير چوپان طوعا او كرها به چند موضع كه گرفته بود قناعت كرد . و چون سلطان الجايتو نماند ، و سلطنت به سلطان ابو سعيد رسيد ، همان دو شخص كه با قاضى محمد خطيب آمده بودند ، پيش نايب امير چوپان رفتند تا اين سخن را با ياد امير داد ، و قريب 200 قباله ، كه اكثر اسباب آن دو سه ولايت در آن قبالات بود ، در خريطههاى كهنه آوردند ، كه موضعى عمارت مىكرديم ، اينها را يافتيم و چنان تقرير كردند كه امير چوپان را مقرر شد كه املاك نازخاتونى ، او را از شير مادر حلالتر است و هركس گرفته ، غصب كرد .
و قضيه به جايى رسيد كه ملّاك به املاك خود كه از پنج ، شش پشت بديشان رسيده بود نمىتوانستند نگريست ، و بعضى را نيز كه تصرف نكرده بودند برزيگران بر سبيل صدقه چيزى به مالك مىدادند ، و اگرنه مىگفتند نازخاتونى است . بتخصيص ، در ولايت قزوين ، و فتنه چنان شد كه ملكى و اسبابى كه به دوهزار و سههزار نمىفروختند ، اگر به دو دينار و سه دينار كسى مىخريد ، مىدادند ، و اكثر ملّاك از آن بلاد جدا شدند . چنانكه در زمان غز ، در خوزستان بلكه از آن زيادت ، و نوكران امير چوپان تومانها مال از آن ولايت گرفتند .
چون قضيه بدين مرتبه رسيد ، خواجه عليشاه صورت حال با امير چوپان گفت و مبالغه كرد . امير نمىشنيد تا عاقبت ولايتى در روم از پادشاه ستده عوض آن املاك به امير دادند ، و خواجه عليشاه بيستهزار تومان نقد از خاصهء خود به نواب امير چوپان صرف كرد تا به لطايف تدبير ، مسلمانان را از آن واقعهء هايله رهانيد ، و از امير چوپان احكام مؤكد به لعنت نامهها گرفت ، و آن خرخشه به كلى برانداخت . » « 1 »
عبيد زاكانى ، منتقد نامدار و كمنظير ما ، كه در آن دوران ظلم و فساد مىزيسته است
هامش
( 1 ) . مطلع السعدين به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى ، ص 56 .