سرانجام مغولان به خوارزم حملهور شدند . شيخ به معيت مريدان ، به مقابلهء آنان برخاست :
خرقهء خود را دربر افكند و ميان محكم ببست ، و بغل پر سنگ ساخته نيزهاى به دست گرفت و روى به جنگ مغولان آورد و بر ايشان سنگ مىزد ، تا سنگهايى كه در بغل داشت تمام شد و لشكر چنگيز خان آن جناب را تيرباران كرده ، يك تير بر سينهء مباركش آمد و چون آن را بيرون كشيدند مرغ روح مطهرش به رياض بهشت مأوى گزيد . » « 1 »
شيخ نجم الدين كبرى مرد ، و انسان واقعى بود ، او منصوروار به استقبال مرگ رفت و به جهانيان درس اخلاق و نوعدوستى داد . نامش جاويد باد .
گفتگوى سلطان محمود غازان با روحانيان
در قوريلتاى بزرگ ، غازان ، خطاب به روحانيانى كه غرق فساد و دورويى بودند ، چنين گفت : « شما كه لباس دانش و عبادت را شعار خود ساخته . . . دعوى امانت و ديانت مىكنيد ، بايد كه نيكو بينديشيد ، اگر از عهدهء لوازم اين دعوى كماينبغى بيرون مىتوانيد آمد ، بغايت مستحسن است . . . و الا نتيجهء افعال شما ، خجالت و انفعال خواهد بود ، و پيش خدا و خلق معاتب و ملوم خواهيد گشت . و به تحقيق بدانيد كه ايزد تعالى از آن جهت مرا بر مسند سلطنت نشانيده . . . كه ابواب عدل و انصاف بر روى رعايا ، كه ودايع خالق البرايااند ، برگشايم ، و بر من واجب است كه حق گويم و طريق حق پويم ، مجرمان را به جزاء اعمال ايشان رسانم ، و مخلصان را به مزيد انعام و احسان شاد گردانم . . . من كه به مرتبهء ظل الهى رسيدهام ، نخست از چگونگى احوال شما تفتيش مىنمايم . و گمان مبريد كه به لباس و صور شما نظر فرمايم ، بلكه پيوسته كردار و گفتار شما را منظور دارم . . . پس انسب آن است كه . . . اصلا تجاوز جايز نداريد ، و مردم را به راه راست دلالت نموده و احتراز از فريب و تزوير واجب شماريد . . . گرد حيله و تأويل نگرديد و نيت خود را نكو گردانيد . . . با يكديگر در مقام تعصب مباشيد ، و در زمين دل معشر بشر ، تخم شفقت و مكرمت پاشيد . هرگاه از من امرى كه مخالف شرع و عقل باشد صدور يابد ، شرف تنبيه ارزانى داريد و در گفتن كلمة الحق از ملامت هيچ ملامتكننده انديشه جايز مشماريد ، و بدانيد كه سخن شما وقتى مؤثر افتد كه دعوى شما با معنى مطابق باشد . و اگر قضيه برعكس بود ، سخن شما در من اثر نكند و آتش غضب من شعله كشيده خرمن جمعيت شما را محترق گرداند . بايد كه اين سخنان كه گفتم به سمع قبول راه دهيد ، و قواعد محبت مرا در خواطر مستحكم گردانيد ، كه اگر پرواى اين اقوال ننماييد و مرا دشمن داريد . . . عداوت شما در آيينهء دل من عكس اندازد . . . و پيكر فتنه و فساد در امور عباد و بلاد چهره گشايد . . . » « 2 »
عقيدهء صاحبنظران دربارهء روحانيان :
يك فقيهى ژندهها برچيده بود * در عمامهء خويش درپيچيده بود
تا شود زفت و نمايد آن عظيم * چون درآيد سوى محفل در حطيم
. . . در ره تاريك مردى جامه كن * منتظر ايستاده بود از بهر فن
هامش
( 1 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 37 .
( 2 ) . همان ، ص 60 - 159 ( به اختصار ) .