تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
اعتقاد پادشاه در حق من زياده شود . آورده‌اند كه داروى قاتل بخورد و بمرد . . . »
« دلقت بچه كار آيد و تسبيح و مرقع * خود را ز عملهاى نكوهيده برى دار حاجت به كلاه بر كى داشتنت نيست * درويش‌صفت باش و كلاه تترى دار »
سعدى در بوستان نيز صوفيان ريايى و عوامفريبان را ، چنان كه هستند ، معرفى مىكند :
« كه زنهار ازين كژدمان خموش * پلنگان درندهء ژنده‌پوش كه چون گربه زانو به دل مىنهند * وگر صيدى افتد ، چو سگ مىجهند ره كاروان ، شيرمردان زنند * ولى جامهء مردم اينان كنند سپيد و سيه‌پاره بردوخته * به سالوس و پنهان زر اندوخته »
بااين‌حال ، چنان كه ديديم ، بعضى از روحانيان از موقعيت اجتماعى خود به نفع مردم استفاده مىكردند ، و در راه حل مشكلات عمومى ، با زمامداران وقت مكاتبه و يا گفتگو مىكردند ، نظير امام محمد غزالى و صدر جهان و جز اينها . بطورى كه در جوامع الحكايات آمده است ، عبد العزيز بن عمر ، كه در بخارا مقام صدر جهان را داشت ، « روزى در راهى مىرفت ، بازرگانى را يكى از شحنگان ، مالى ستده بود ، و آن بيچارهء مظلوم ، از كس داد نمىيافت . روزى قصه به صدر - جهان رفع كرد ؛ بفرمود سرهنگان را تا برفتند و آن مال بتكلف بگرفتند ، و به وى رسانيدند . . . » « 1 » بعضى از وزراى نامدار ايران ، بخصوص در عصر سلاجقه و مغول ، به علما و روحانيان و طلاب علوم دينى ، كمكهاى مالى شايان مىكردند ؛ و ما توجه و عنايت خواجه نظام الملك و فرزندانش را به طلاب و روحانيان و مردانى نظير امام غزالى ، در اين كتاب يادآور شده‌ايم . اكنون نيز نمونه‌اى از كمك وزير دانشدوست ايرانى ، رشيد الدين فضل اللّه ، را به بعضى از علما ذكر مىكنيم . خواجه طى نامه‌اى به حاكم بغداد ، شيخ عبد اللّه بن بغدادى را به منصب شيخ الاسلامى آن ولايت برمىگزيند ، و دستور مىدهد كه در بقعهء خود به كار تدريس و تعليم شاگردان مشغول شود ، و مواجب روزانه و ساير احتياجات شيخ و مريدان او را بدين نحو تعيين مىكند : شيخ : نان ( 8 من ) گوشت ( 8 من ) بهاء حويج ( صره دينار ) صابون ( واجب شهر 8 من ) جامهء زمستانى دو دست ، تابستانى دو دست . مريدان : نان ( 30 من ) گوشت ( 30 من ) بهاء حويج ( 30 دينار ) جامه ( 30 ثوبا ) صابون واجب شهر ( 30 من ) . همچنين براى حفاظ ، نواب ، مؤذن ، خازن كتب ، طباخ ، فراش ، ميزان معينى نان ، گوشت ، حويج ، صابون و جامه تعيين شده بود ؛ و نيز براى ليالى متبركه و عيدين ده‌من عسل ، ده‌من روغن ، سىمن نان ، پنجاه‌من روغن ، پنجاه عدد شمع و روغن قناديل ( 30 من ) . خواجه در نامه‌اى كه به فرزند خود ، حاكم بغداد ، نوشته دستور مىدهد به پنجاه تن از علماى زمان ، برسم انعام ، يك پوستين سمور ( يا وشق يا سنجاب ) ، و يك مركوب مع سرجه و نقدا ( الفى دينار ) تسليم نمايند . اينك نام چند تن از دانشمندان آن عصر را كه مشمول عنايت خواجه قرار گرفته‌اند ،
هامش
( 1 ) . معين الفقرا ، تاريخ ملازاده ، به اهتمام احمد گلچين معانى .