تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
فاسقى نهند ، آن را باز گويند و شرم ندارند و « ذلك مبلغهم من العلم . » و اگر محتشمى در دنيا ايشان را نصف القيامى كند ، پندارند كه بهشت به اقطاع به ايشان داده‌اند . « 1 »

روحانيان حقيقى

نويسندهء كشف الحقايق ، ضمن گفتگو از فرق گوناگون مذهبى ، به روحانيان رياكار و علماى بيعمل حمله مىكند و خطاب به يكى از ياران خود مىگويد : « اى درويش مراد من از اين دانا ، محقق نه اين علماى بيعمل و نه اين مشايخ بىتقوايند . اگر خود را به علما و مشايخ مانند كرده‌اى كه ايشان هزار بار از تو مقلدتر و گمراهتر و از خداى تعالى دورترند ؛ باوجود دورى ، خود را نزديك مىدانند ، و از غايت جهل و تاريكى خود را دانا و با نور شناسند . . .
قومى به خيال ، در غرور افتادند * وز غايت جهل در سرور افتادند معلوم شود چو پرده‌ها بردارند * كز كوى تو دورِدورِ دور افتادند
اى درويش ، اين دانا و محقق را در مساجد بر منابر وعظ و تذكير نيابى ، و در مدارس بر بساط تدريس و منصب در ميان اهل كتاب و بت‌پرستان نيابى ، و در خانقاه بر سر سجاده در ميان اهل خيال و خودپرستان نيابى . الا از هزاركس يك‌كس . . . ايشان پيشوايى و مقتدايى به خود راه ندهند ، و دعوى سرى و سرورى نكنند . هركس به كسى و كارى به قدر حاجت خود مشغول باشند ، و تعيش ايشان به كسب ايشان باشد ، و از مال پادشاهان و ظالمان گريزان باشند ، و در كسب ، طلب زيادتى نكنند ، و اگر زياده از حاجت ايشان حاصل شود ، ايثار كنند . » « 2 »

نامهء امام فخر رازى به سلطان محمد خوارزمشاه

دانشمند معروف ، امام فخر رازى ، ضمن نامهء مشروحى كه به سلطان محمد خوارزمشاه نوشته است ، پس از مقدمه‌اى چنين مىگويد : لكن پادشاهان دو طايفه‌اند : يكى آنانك نفاذ پادشاهى ايشان بر عالم ارواح باشد ، و ايشان علماء و حكمااند ، زيرا كه به حكم بيان و هدايت ايشان ، روح از حضيض ظلمات ضلالت به اوج نور معرفت رسد ، و به طبع و طوع فرمانبردار شوند و از ميان جان ، مال و جان نثار روزگار آنكس كند . و دوم آنك نفاذ پادشاهى ايشان بر عالم اجساد باشد ، و ايشان پادشاهان صورى باشند ؛ زيرا كه خلق كه در طاعتدارى و فرمانبردارى ايشان ، برهان بندگى نمايند و آثار اخلاص و اختصاص ظاهر كنند از راه ظاهر بود نه از عالم حقيقت ، و از روى مجاز ، نه از وجه حقيقت . چه لشكر هرچند فرمانبردارى كنند ، لكن جامگى خواهند ، و اگر نيابند بگريزند ، و باشد كه به دل خود منكر باشند ، اما از جهت رعبت يا رهبت ، زبان نگاه دارند . و طاعتدارى علما از ميان جان باشد . اما كمال پادشاهى آن باشد كه با كمال قدرت ظاهر به كمال حكمت باطن آراسته باشد ، و سرّ و علانيت او از وصمت نقصان پيراسته بود . « 3 »
هامش
( 1 ) . نامه‌هاى عين القضات همدانى ، به اهتمام علينقى منزوى / عفيف عسيران ، ص 78 . ( 2 ) . عبد العزيز بن محمد نسفى ، كشف الحقايق ، تعليق احمد مهدوى دامغانى ، ص 28 ( به اختصار ) . ( 3 ) . اسناد و نامه‌هاى تاريخى ( از اوايل دوره‌هاى اسلامى تا اواخر عهد شاه اسماعيل صفوى ) پيشين ، ص 88 - 187 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 455 | مرتضى راوندى