تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
دردا و حسرتا كه به پايان رسيد عمر * وين حرف مرد ريگ به پايان نمىرسد
رفتار فقها و روحانيان رياكار ، از ديدهء تيزبين شاعر بصير و منتقدى چون ناصرخسرو ، مكتوم نمانده است . وى در وصف شعرا و روحانيان رياكار مىگويد :
اى شعرفروشانِ خراسان بشناسيد * اين ژرف سخنهاى مرا ، گر شعراييد بر حكمت ، ميرى ز چه يابيد چو از حرص * فتنه غزل و عاشق مدح امراييد يكتا نشود حكمت ، مر طبع شما را * تا در طمع مال ، شما پشت دوتاييد آب ار بشودتان به طمع باك نداريد * مانند ستوران سپس آب و گياهيد گر راست بخواهيد چو امروز فقيهان * تزويرگرانند و شما اهل رياييد خواهم كه بدانم كه مرين بيخردان را * طاعت به چه معنى و ز بهر چه نماييد اى حيلت‌سازان جهلاء علما نام * كز حيله مر ابليس لعين را وزراييد چون خصم سر كيسهء رشوت بگشايد * در وقت ، شما بند شريعت بگشاييد هرگز نكنيد و ندهيد از حسد و مكر * نه آنچ بگوييد و نه هرچ آن بنماييد آن را كه ببايدش ستودن بنكوهيد * و آن را كه نكوهيدن شايد بستاييد مفتى و فقيه و عابد و زاهد * گشتند همه دنان به گرد دن . . . ده جاى بزر عمامهء مطرب * صد جاى دريده موزهء مؤذن وز بخل نيوفتد ، به صد حيلت * از مشتِ پرارزنش ، يكى ارزن
در حق واعظان و مفتيان آلوده مىگويد :
منبر عالمان گرفتستند * اين گروهى كه از در دادند دشمن عالمان بىگنهند * زانكه خود جاهل و گنهكارند بر دروغ و زنا و مى خوردن * روز و شب همچو زاغ ناهارند ور وديعت نهند مال يتيم * نزد ايشان ، غنيمت انگارند
ناصرخسرو ، تنها از رياكارى روحانيان ناراضى نيست بلكه از جهل عمومى نيز رنج مىبرد .
پشت اين مشت مقلد كى شدى خم از ركوع * گرنه در جَنّت اميد ميوهء طوباستى روى زى مهراب كى كردى اگر نه در بهشت * بر اميد نان و ديگ قليه و حلواستى آشكارا دهى ، از اندك و بىمايه ، زكات * رشوت حاكم ، جز در شب و پنهان ندهى آنكه فقيه است از املاك او * پاكتر آنست كه از رشوت است ور بپرسيش يكى مشكل ، گويدت به خشم * سخن رافضيانست كه آوردى باز
به قول يكى از دانشمندان ، در عصر ناصرخسرو در سرزمين « خراسان و مشارق » ، بازار حكمت كاسد و مزاج شريعت فاسد بود ، و كارها به دست مشتى فقيه مىگشت ، كه چون ستمگر سر كيسهء رشوت مىگشود ، آنان نيز در وقت ، « بند شريعت » مىگشودند ، ناصرخسرو در حق آن گروه مىگفت :