« ابليس فقيه است گر اينها فقهايند » . . . دانشجويى كه خواستار بود ، حقيقت دين و علم را دريابد ، مورد لعن و تكفير « علما » لقبان و فقها « لقبان » كرّامى مسلك قرار مىگرفت . « ذهن علمفراز و دهن رشوت باز . »
غير از روحانيان رياكار و فاسد ، قشر انگلى از روشنفكران عصر كه به گرد دربار شاه و اميران و وزيرانش جمع شده بودند ، مانند فقيهان متعصب كرّامى مسلك و برخى صوفيان و علويان بزرگ ، و شاعران مديحهسرا و منجمين طالعبين و غيره ، از خوان گستردهء غارت ، نصيب و صلتى دريافت مىداشتند .
اخلاق و روش زاهدان ريايى ، از نظر شيخ فريد الدين عطار نيز مكتوم نمانده است :
الا اى زاهدان دين ، دلى بيدار بنماييد * همه مستيد ، در مستى يكى هشيار بنماييد
ز دعوى هيچ نگشايد اگر مرديد اندر دين * چنان كاندر درون هستيد ، در بازار بنماييد
هزاران مرد دعوىدار بنمايم ازين مسجد * شما يك مرد دعوىدار در خمّار بنماييد
مفتيى را ديد آن پرهيزكار * بر در سلطان نشسته روز بار
فتويى پرسيد از او ، مرد حكيم * گفت ، اينچه جاى فتواست اى سليم
مرد گفتش ، بر درِ شاه و امير * هم چه جاى مفتى است ، اى خردهگير
حكيم عمر خيام نيشابورى نيز ميگساران بىآزار را بر زاهدان رياكار ترجيح مىدهد :
اى زاهد شهر از تو پركارتريم * با اينهمه مستى ز تو هشيارتريم
تو خون كسان خورى و ما خون رزان * انصاف بده كدام خونخوارتريم
اهل نگردد به عمامه سفيه * خر نشود از جل ديبا فقيه
- امير خسرو
عالم كه ندارد عملى مثل حمار است * بىفايده اثقال كتب را شده حامل
اقتباس از :
« مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً »
سعدى در اين معنى گويد :
نه محقق بود نه دانشمند * چاروايى بر او كتابى چند
علم چندانكه بيشتر خوانى * چون عمل در تو نيست نادانى
ترك مناجات گير ، رو به خرابات آر * پير خرابات را ، بين كه چه خوش باصفاست
روز مناجاتيان ، بگسل اگر عاشقى * زانكه همه كارشان زرق و فسون و رياست
- مولوى
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است * بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقائيم
- مولوى
صائب تبريزى نيز با فكر دقيق و صائب خود ، به جنگ گمرهان و رياكاران رفته است :
خواهى به كعبه رو كن و خواهى به سومنات * از اختلاف راه چه غم ، رهنما يكى است