كرده و پرستش سلاطين بر دست گرفته و درگاه ايشان را طوافگاه خود گردانيده و جاه خلق را محراب خود كرده . . . آنگاه حقد و حسد را مذهب گردانيده . در جملهء اينهمه علم نباشد . . . اما فقراء مداهنين آنان باشند كى چون فعل كسى بر موافقت هواء وى باشد ، اگرچه باطل بود ، بر آن فعل وى را مدح گويند ، و چون بر خلاف هواء ايشان كارى كنند ، اگرچه حق بود ، وى را بدان ذم كنند . . . اما متصوف جاهل آن بود كى ، صحبت پيرى نكرده باشد ، و از بزرگى ادب نيافته و گوشمالى زمانه نچشيده و به نابينايى كبودى اندر پوشيده و خود را در ميان ايشان انداخته . »
فتواى روحانيان
در تاريخ سلاجقهء كرمان ، در شرح حال ملك محمد ، مىخوانيم كه وى « بغايت خونريز بود ، و گويند كه روزى كه كسى را نكشتى ، به شكار شدى ، و گور و آهو زدى . زاهد عمانى ملك را تعظيم بسيار مىكرد ، و او وقتوقت ، به شهر گواشير شدى و به سراى ملك تردد كردى . گفت كه يكروز با ملك در سراى او مىگشتم ، به موضعى رسيدم كه حد يكخروار كاغذ همه رقعه برهم ريخته بود . پرسيدم كه اين كاغذها چيست ؟ ملك گفت : فتواى ائمهء شرع . هرگز هيچكس را نكشتم الا كه ائمهء فتوى دادند كه او كشتنى است . و شيخ برهان الدين ، قدس سره ، ملك محمد را از پادشاهان عادل دانستى . » « 1 »
ابو طاهر ملقب به شرف الدين ، جد عوفى صاحب لباب الالباب از علماى حديث و از دانشمندانى بود كه طبع شعر داشت . وى در اشعار زير ، از روش رياكارانهء بعضى از روحانيان شكايت مىكند :
تا چند از اين تحمل بار ثقالها * وز ديدن و شنيدن هرگون محالها
با قول با يزيد و دم شبلى و جنيد * پيدا شدن ز خلق يزيدى فعالها
اى عالمان بىعمل دينفروش ، بس * مسجد به ناله آمد ، از اين قيلوقالها
فقيه دورو :
« يكى از فقها هر روز قبل از طلوع آفتاب ، پيش حكيم مىآمد ، و نزد او درس حكمت مىآموخت ، ولى چون ميان مردم مىرفت ، از حكيم به زشتى ياد مىكرد .
خيام روزى جمعى طبال و بوقزن را پيش خود خواند ، و ايشان را در گوشهاى پنهان ساخت ؛ و چون فقيه مزبور به عادت هر روز ، به تحصيل حكمت نزد حكيم آمد ، حكيم نوازندگان را به نواختن طبل و بركشيدن بوق واداشت . مردم بر اثر اين سروصدا ، از هرطرف گرد آمدند .
عمر خيام گفت ، اى مردم نيشابور ، اين فقيه شهر شماست كه هرروز در چنين وقتى پيش من مىآيد و از من علم فرا مىگيرد ، بعد مرا نزد شما ، به زشتى ياد مىكند . اگر حق با اوست ، پس چرا به تعلم پيش من مىآيد و سپس از استاد خود به بدى نام مىبرد ؟ » « 2 »
رشيد الدين وطواط در طى قصيدهاى ، در وصف علماى دوران خود مىگويد :
جهال ، در تنعم و ارباب فضل را * بىصدهزار غصه ، يكى نان نمىرسد
جاهل به مسند اندر و عالم برون در * جويد به حيله راه و به دربان نمىرسد
آلوده شد به حرص درم جان عالمان * وين خوارى از گزاف بديشان نمىرسد
هامش
( 1 ) . تاريخ سلاجقه ، ص 34 ( به نقل از : تاريخ كرمان ، ص 289 ) .
( 2 ) . زكريا قزوينى ، آثار البلاد ( به نقل از مجلهء يادگار ، سال چهارم : شمارهء 10 و 9 ، ص 90 ) .