سبيل مشاهير و ائمه و اكابر علما و افاضل و قضات و اعيان و معتبران نيشابور ، ادام اللّه تأييدهم ، آن است كه اين تفويض و تقليد را به اهتزاز و ارتياح تلقى كنند . . . و در مساعدت و متابعت جانب محى الدين ، طريق اخلاص سپرند . . . و متصرفان اوقاف برحسب اشارت و صوابديد محيى الدين روند و فراغ او جويند ، و در عمارت مدرسه و اصلاح آن كوشند و ايستادگى نمايند ، و در همهء معانى از آنچ محى الدين اشارت كند و مصلحت بيند ، عدول ننمايند و متابع رأى و حكم او باشند . » « 1 »
« امام محى الدين از علماى بزرگ شافعى آن دوران و از شاگردان امام محمد غزالى بود . وى به سال 476 ، در ترشيز متولد شد ، و در سال 550 به دست غزها در نيشابور كشته شد . او در شمار علما و روحانيانى است كه در مسائل سياسى زمان ، جانب بيطرفى و احتياط را رعايت نكرده است ، بلكه با شجاعت و شهامت بسيار عليه غزهاى خونخوار بهپا خاسته و مردم را به جنگ و قتال آنان فراخوانده است ، و به همين مناسبت ، وقتى كه آن قوم خونخوار به نيشابور ريختند و به قتلعام مردم پرداختند ، آنقدر خاك در دهان اين مرد مجاهد ريختند تا جان سپرد .
شعرا و علما در رثاى اين رادمرد ، به فارسى و تازى ، شعرها سرودند و تسليتها گفتند ؛ از جمله خاقانى شروانى چنين گفت :
« ديد آسمان كه در دهنش خاك مىكنند * و آگه نبد كه نيست دهانش سزاى خاك » « 2 »
چنان كه ديديم ، در دوران بعد از اسلام ، طبقهء روحانيان در دو صف مخالف قرار داشتند ، جماعتى چون ابو الحسن بولانى و فرزندش كه اهل تقوى بودند ، از طريق كشاورزى امرار معاش مىكردند و كيسههاى زر سلطان مسعود را پس مىفرستادند ، و عدهاى ديگر كه به حقيقت بىاعتنا بودند ، خود را بردهوار در اختيار خداوندان پول و زور مىگذاشتند . عهد سلاجقه نيز از اين دو گروه خالى نبود .
يك روحانى شجاع
خواجه نظام الملك ، وزير نامدار عهد سلاجقه و نويسندهء كتاب پر ارج سير الملوك يا سياستنامه در سالهاى آخر عمر ، بر آن شد كه در نامهاى ، مراتب خدمتگزارى خود را به عالم فرهنگ و تمدن اسلامى برشمرد . چون اين نامه تنظيم شد ، آن را نزد جمعى از علما و روحانيان زمان بردند تا بر خداپرستى و پاكدامنى و فرهنگدوستى او گواهى دهند ؛ وقتى اين توقيع را نزد شيخ ابو اسحاق شيرازى بردند با اينكه از اساتيد نظاميهء بغداد بود و از دستگاه خواجه مستمرى مىگرفت ، شجاعانه در زير آن نوشت :
« خير الظلمه حسن . حرره ابو اسحاق » يعنى اگر خواجه را با ديگر زورمندان زمان مقايسه كنيم ، او از بهترين ظلمكنندگان است . شيخ با نوشتن اين حقيقت ، شخصيت و بزرگوارى خود را در آن عصر قدرت و استبداد آشكار ساخت . مىگويند : چون نظام الملك ، دستخط را بديد ، گفت : هيچ كس از اين بزرگان چندان راست ننوشته است كه او نوشت .
هامش
( 1 ) . سيد على مؤيد ثابتى ، اسناد و نامههاى تاريخى ، ( از اوايل دورههاى اسلامى تا اواخر شاه اسماعيل صفوى ) ، ص 19 - 118 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 115 ( به اختصار ) ؛ و همچنين ر . ك : منتخب الدين بديع اتابك جوينى ، عتبة الكتبه ، به اهتمام محمد قزوينى و عباس اقبال ، ص 40 به بعد .