تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
دنيا از درجهء پدران خويش بگذراند ، و در مملكت آخرت به مرتبهء سليمان ( ع ) رساند ؛ كه هم ملك بود و هم پيغمبر . و توفيقش ده ، تا حرمت عهد خليل ( ع ) را نگاه دارد ، و دل كسى را كه روى از خلق بگردانيد و به خدا ، عز شأنه ، روى آورده بشوليده نكند . و چنين دانستم كه اين ، نزديك مجلس عالى پسنديده‌تر و مقبولتر خواهد بود از آمدن به شخص و كالبد ؛ كه كار رسمى بيفايده است . و اين كارى است كه روى در حق تعالى دارد . اگر چنين پسنديده است ، فمرحبا ، و اگر به خلاف اين است ، در عهدهء عهد شكستن نباشم كه فرمان سلطان به اضطرار لازم بود ؛ فرمان را به ضرورت منقاد باشم . حق تعالى بر زبان و دل آن عزيز ، آن راناد كه فردا در قيامت از آن خجل نباشد ، و امروز اسلام را از آن ضعف و شكستگى پيدا نشود . و السلام . » « 1 » بطورى كه از فحواى كتاب عتبة الكتبه ، كه مجموعه‌اى از مراسلات ديوان سلطان سنجر است ، برمىآيد ، در غالب نقاط مهم كشور ، قضات ، مدرسين ، متوليان و روحانيان به فرمان سلطان وقت ، تعيين و با اجازه و موافقت او به امور مذهبى و قضايى مىپرداختند ؛ چنان كه كار تدريس و وعظ در مسجد جامع سرخس ، بموجب فرمان « تقليد خطابت سرخس » ، به ضياء الدين واگذار شده است : « . . . در اين وقت ، رأى ما چنان ديد كه خطابت در آن بقعهء مبارك و تدريس و تذكير بر منابر مسجد جامع سرخس ، به اسم و رسم ضياء الدين فرموديم تا ترتيب آن كار چنان كه مىبايد مىكند . . . و در ارشاد و هدايت مسلمانان و تنبيه و اصلاح ايشان به مواعظه و زواجر . . . مستناب گرداند . . . بايد خاص و عام در متابعت و مطاوعت ضياء الدين شيخ الاسلام متفق و موافق باشند . . .

فرمان تدريس نظاميهء نيشابور به نام امام محمد يحيى از طرف سلطان سنجر

منتخب الدين بديع اتابك ، رئيس ديوان رسائل سلطان سنجر ، طى منشور مفصلى ، سمت جديد امام محمد يحيى را به نيشابوريان اعلام مىكند ؛ و پس از مقدمه‌اى مفصل ، چنين مىنگارد : « . . . پس از استخارت از حضرت عزت الهى و استطلاع رأى اعلى ، خدايگانى اعظمى اعلاء اللّه ، مدرسهء نظامى كه مشهورترين مدارس جهان است و عزيزترين بقاع طلبهء علم است ، به محيى الدين سپردن و منصب تدريس كه اشرف المناصب است به وى ارزانى داشتن و مصالح فقها و مدرسه و اوقاف و هرچه بدان مضاف است و منسوب ، در عهدهء علم و عفت و دين و ديانت او كردن تا چنانك از سداد و حسن طريقت و سيرت و عقيدت و غزارت فضل و فطنت او معهود و مألوف است ، مهم بزرگ را به واجبى اعتناق كند . . . و چون دانسته‌ايم كه جانب محيى الدين بزرگوارتر از آن است كه در ملابست اين خير بزرگ به وصايتى محتاج باشد ، بساط اطنابى كه در اين باب معتاد گشته است ، طى كرديم تا آنچ رأى صائب او را از تمهيد قواعد پسنديده افتد ، تقديم كند . . . تا متعلمان و مستفيدان از اقاصى جهان به رغبتى صادق ، بدان بقعهء علم و خطهء شرع مىشتابند ، و روزگار محيى الدين را مغتنم مىشمرند . . . و روان مقدس خواجه شهيد نظام الملك را روح و راحت مىافزايد . انشاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 125 به بعد ( به اختصار ) .