بسيار است . . . اما آنچه حكايت كردهاند كه در امام ابو حنيفه طعن كردهام ، اين احتمال نتوانم كرد . . . اعتقاد من آن است كه امام ابو حنيفه غواصترين امت مصطفى ( ص ) بود در حقايق فقه ، هركه جز اين از عقيدت من يا از خط و لفظ من حكايت كند ، دروغ مىگويد ؛ مقصود من آن است كه اين كلمه معلوم شود . . . » « 1 »
اين روحانى شجاع و حقيقتجو در مقام اندرز به سلطان سنجر ، چنين مىگويد :
اندرزهاى غزالى به سلطان سنجر سلجوقى
« بسم اللّه الرحمن الرحيم . ايزد تعالى ملك اسلام را از مملكت دنيا برخوردار كناد ، و در آخرت پادشاهى دهاد ، كه پادشاهى روى زمين در وى حقير و ناچيز گردد ، كه كار پادشاهى آخرت دارد ، كه مملكت روى زمين از مشرق تا به مغرب بيش نيست ، و عمر آدمى در دنيا صدسال بيش نبود در اغلب احوال . . . همت بلند دار ، چنان كه اقبال و دولت و نسب بلند است ، و از خداى تعالى جز به پادشاهى جاويدان قناعت مكن ، و اين بر همهء جهانيان دشوار است و بر ملك شرق آسان ، كه پيغمبر ( ص ) مىفرمايد كه يكروز عدل از سلطان عادل ، فاضلتر از عبادت شصتسال است . . . بزرگان چنين گفتهاند كه اگر دنيا كوزهء زرين بودى كه بنماندى ، و عقبى كوزهء سفالين كه بماندى ، عاقل كوزهء سفالين باقى بر كوزهء زرين فانى اختيار كردى ؛ فكيف كه دنيا كوزهء سفالين فانى و آخرت كوزهء زرين باقى . عاقل چگونه بود كسى كه دنيا را بر آخرت اختيار كند . اين مثل نيكفهم كند و بينديشد و هميشه پيش چشم مىدارد . و امروز به حدى رسيده است كه عدل يك ساعت برابر عبادت صدسال است . بر مردمان طوس رحمتى كن ، كه ظلم بسيار كشيدهاند ، و غله به سرما و بىآبى خراب شده و تباه گشته و درختهاى صدساله از اصل خشك شده و روستاييان را چيزى نمانده مگر پوستينى و مشتى عيال گرسنه و برهنه . اگر رضا دهد كه از پشت ايشان پوستين باز كنند تا زمستان ، برهنه با فرزندان در تنورى روند ، رضا مده كه پوستينشان بركنند . و اگر از ايشان چيزى خواهد همگان بگريزند و در ميان كوهها هلاك شوند ؛ اين پوست بازكردن باشد .
بدان كه داعى پنجاه و سهسال عمر گذاشته . چهلسال در درياى علوم غواصى كرد تا به جايى رسيد كه سخن از اندازهء فهم بيشتر اهل روزگار در گذشت . و بيستسال در ايام سلطان شهيد روزگار گذرانيد ، و از وى به اصفهان و بغداد اقبالها ديد ، و چندبار ميان سلطان و امير المؤمنين رسول بود . در كارهاى بزرگ و در علوم دين نزديك به هفتاد كتاب تصنيف كرد .
پس ، دنيا را چنان كه بود بديد . جملگى بينداخت و مدتى در بيت المقدس و مكه مقام كرد ، و بر سر مشهد ابراهيم خليل ، صلوات اللّه عليه ، عهد كرد كه پيش هيچ سلطان نرود و مال سلطان نگيرد و مناظره و تعصب نكند . و اكنون 12 سال است تا بدين عهد وفا كرد و امير المؤمنين و ديگر سلاطين او را معذور داشتند . اكنون شنيدم كه از مجلس عالى اشارتى رفته است به حاضر آمدن . فرمان را به مشهد رضا ( ع ) آمدم ، و نگاهداشت عهد خليل را به لشكرگاه نيامدم . و بر سر اين مشهد ، مىگويم كه اى فرزند رسول ، شفيع باش تا ايزد تعالى ملك اسلام را در مملكت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 199 ( به اختصار ) .