تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥

مبارزهء غزالى عليه علماى بدنهاد در عصر سلاجقه

« . . . در آن زمان ، كه به تمام معنى دورهء جدلى و تعصب دينى بود ، از بيم علما و سلاطين و خلفاى عباسى ، هيچكس ياراى آن نداشت كه يك حرف ، بر خلاف عقايد عمومى بزند . و به محض اين كه يكى مورد تهمت واقع مىشد ، به تكفير و نفرت عمومى و انواع حبس و قتل و شكنجه و آزار دچار مىگرديد . غزالى ، بىپروا ، قدم در معركهء خرق اوهام نهاد و اوضاع دينى و علمى آن زمان را تحت انتقاد سخت قرار داد . و چون دانست كه بيشتر مفاسد اجتماعى زير سر علماى سوء و دستاربندانى است كه به قول سعدى ، « بر سراپاى بند غرور » دارند ، اين طايفه را هم تربيت و هم سخت مذمت نمود ، و زيانها كه اين فرقه در دين و اخلاق دارند و همچنين مضرات جدل و مناظره را كه محض خودنمايى و مبالغه باشد ، هم در مجلس وعظ و هم در مؤلفات خود ، مانند احياء العلوم و المنقذ من الضلال با دليلهاى مقنع و بيانات رسا و شيرين گوشزد جهانيان كرد . يك‌باب بزرگ از احياء العلوم را ، كه از نخستين ابواب اين كتاب است ، به علم علما و آداب تعليم و تعلم اختصاص داد ، و در آن زمان كه به قول خودش ، علم و دين تباه شده و از هرسو خطرهاى بزرگ روى آورده بود ، تأليف اين كتاب را بر خود واجب مهم شمرد . يك جا در نكوهش علماء سوء فرمود : « و احترز عن الاغترا بتلبيسات علماء السوء فان شرهم على الدين اعظم من شر الشياطين . . . مجاهدهء غزالى ، در راه دين و حقيقت ، آثار فراوان داشت . . . مردم عوام كه گوسفند شيرده رؤساى روحانى بودند ، با مقايسهء گفتار و رفتار غزالى با ديگران ، كم‌كم از خواب گران بيدار شدند ، و ديگر زير بار علماى جاه‌طلب و فقهاى دنياپرست نمىرفتند ، و در جستجوى علماى حقيقى بودند . يك دسته از علما ، راستى در صدد اصلاح خود برآمدند ، و جمعى هم مجبور شدند كه هرچند به حسب ظاهر و محض جلب خاطر عوام باشد ، روش خود را عوض كنند . اما آنان كه اصلاحات غزالى را مخالف مقاصد و آرزوهاى دنياوى ، و سد راه جاه‌طلبى خويش مىديدند ، او را تكفير كردند ، و نسبت مجوسيت و زندقه و بددينى به دو دادند . كار به جايى كشيد كه مؤلفات او را ، به تهمت اين كه سبب گمراهى مردم شده است ، مىسوزانيدند ، جماعتى هم از در معارضه و مشاجرهء قلمى برآمده به عقيدهء خودشان ، عقايد او را رد كردند و كتابها در ابطال اقوال و سخنان وى نوشتند . » « 1 » سپس استاد همايى مىنويسد : « . . . از آنگاه كه غزالى از پردهء انزوا درآمد و آشكارا با مردم روبرو گشت و سخنان خود را بگفت ، در رگهاى حسد و بغض ، خونها به جوش آمد ، و مارهاى خفته بيدار شدند و در صدد آزار و ايذاء آن بزرگمرد برآمدند و به انواع دسيسه‌ها متشبث گرديدند . اخبار و احاديثى را كه وى روايت مىكرد ، بىبنياد قلمداد مىكردند كه وى اسناد روايت نداشته است . نسبت كفر و بددينى به وى مىدادند ، و خواندن كتابهاى او را حرام مىشمردند و مىگفتند كه سخنان فلاسفهء ملحد را با شرع اسلام آميخته است ؛ از « نور » و « ظلمت » سخن مىگويد ، و خدا را « نور محض » مىخواند كه عقيدهء مجوسيان و گبركان است . . .
هامش
( 1 ) . غزالىنامه ، پيشين ، ص 163 .