چو پخته شود تلخ ، شيرين بود * به دانش ، سخن گوهرآگين بود . » « 1 »
بايد توجه داشت كه روحانيان ، تنها در مواردى خاص ، زبان به اعتراض مىگشودند ، و در بسيارى موارد ، اعمال نارواى امرا و زورمندان را ناديده مىگرفتند ؛ فى المثل « اين نكته گفتنى است كه جزيه و يا « سرگزيت » و ماليات سرانهاى كه برحسب آيين اسلام فقط به اهل ذمه و غير مسلمانان تعلق مىگرفت ، در اين دوران غالبا از مسلمانان نيز مأخوذ مىگشت ، و لفظ « شراببها » آن عهد متداول بود . و روحانيان سنى زمان كه كوچكترين انحراف را « رفض » و كمترين تجلى فكر آزاد را « كفر » و « بددينى » و « الحاد » و غيره و غيره مىخواندند ، به اين تخطيهاى آشكار به آيينهاى اسلامى ، خرده نمىگرفتند . » « 2 »
روحانيان مغرض
روحانيان قشرى و بيمايه ، گاه در اثر بدفهمى ، و در مواردى به علت جاه - طلبى و غرضورزى ، همكاران خود را نيز به بيدينى و الحاد و زندقه متهم مىكردند . علامه شبلى نعمانى در تاريخ علم كلام مىنويسد : « علامهء « آمدى » ( متولد به سال 551 هجرى ) پس از آنكه در علوم عقلى به درجهء كمال رسيد ، به مصر رفت و در آنجا موقعيت ممتازى به دست آورد . ولى اين شهرت ، بلاى جان او گرديد . ابن خلكان مىنويسد :
قبولى عام او ، فقها را بر عليه او برانگيخت تا جايى كه اين گروه محضرى فراهم كردند ، و اين مرد دانشمند را به بيدينى و الحاد و زندقه متهم ساخته و جملگى ذيل ورقه را امضا كردند .
طرفه اينكه آن را نزد خود « آمدى » فرستادند كه او هم آن را امضا و تصديق كند و او اين شعر را در ذيل آن نوشت :
حسد الفتى اذ لم ينالوا سعيه * فالقوم اعداء له و خصوم
در نتيجهء اين توطئه ، اين مرد دانشمند ، راه فرار پيش گرفت ، و در دمشق در حالىكه خانهنشين و از گردش روزگار ناراضى بود ، در گذشت . در تاريخ علوم اسلامى ، تكفير اهل علم و دانش ، سابقهء كهن دارد . همان امام غزالى معروف ، كه زمانى ابن سينا را به گناه پيروى از علم و عقل تكفير مىكرد ، همين كه براى اثبات نظريات خود از منطق و فلسفه كمك گرفت ، دانشمندانى چون قاضى عياض ، ابن جوزى ، و ابن قيم ، زبان به تكفير او گشودند ؛ تا جايى كه در اندلس به حكم قاضى عياض ، كتابهاى او را معدوم كردند . او سعى مىكرد منقول را با معقول سازش دهد و دين را با سلاح منطق و فلسفه از حملهء معاندين محفوظ نگاه دارد .
ديگر از علمايى كه از حملهء محدثين و فقهاى بيمايه در امان نماندند ، ابن رشد - اندلسى است . اين محقق بر كتابها و آثار اشاعره به سختى حمله كرد . و بر كتابى كه غزالى در رد فلسفه نوشته بود ، رد نوشت ، و بطلان نظريات او را نشان داد . در نتيجهء همين اقدامات آزاد - منشانه و تلاشى كه اين فيلسوف روشنفكر براى بيدارى افكار مردم كرد روحانيان و فقها به دشمنى با او برخاستند . فقها از اشاعت و ترويج فلسفه بقدرى برآشفته و نگران بودند كه گويى بيم آن مىرفت كه به امنيت كشور خلل وارد شود . ناچار منصور به تحريك آنان ، حكم داد
هامش
( 1 ) . اين صفحه را استاد مجتبى مينوى در اسلامبول از كتابى در اخلاق و آداب نقل كرده و سالها پيش براى درج در مجلهء يغما فرستادهاند ( سال سوم ، شمارهء 9 ) .
( 2 ) . حسن صباح ، پيشين ، ص 13 .