خون بيگناهان را ريخت ، قانون را زير پا گذاشت ، حدود و احكام الهى را از ميان برد ، خلع نمىشود و قيام برضد او لازم نيست ، بلكه بايد او را موعظه كرد . » موعظه ؟
اين سخن متكلم معروف بود ، حال گوش بداريد به سخن يك محدث معروف ، حافظ - يحيى دمشقى نووى ، كه گفتهاند شيخ دار الحديث بوده است ، و شارح صحيح مسلم . وى در شرح صحيح مسلم ، در حاشيهء ارشاد السارى ، ج 8 ، ص 34 گويد : « خروج بر خليفه و حاكم و جنگ با او ، به اجماع مسلمين ، حرام است اگرچه آنان فاسق و ظالم باشند . »
و كسى نيست كه از اينان بپرسد به اجماع ، كدام مسلمين ، مگر شيعه و سادات علوى و حسنى و حسينى و موسوى ، كه در طول تاريخ خروج مىكردند مسلمان نبودند و مگر خود ابو حنيفه ، كه با منصور دوانيقى درافتاد ، مسلمان نبود ؟ سخت شگفتا كه سيرهء سلف را به دست فراموشى سپردند . مگر نه اين بود كه چون ابو بكر گفت اگر انحراف يابم چه كنيد ؟ عربى گفت ، « لقومناك بالسيف » ، و همينگونه عمر . اگر « قومناك بالسيف » بود ، موعظه از كجا آمد ؟ لابد از بدرههاى زر . » « 1 »
ابن اخوه در كتاب معالم القربه مىنويسد : « حسن بصرى از پيامبر ( ص ) نقل كرد كه گفت : برترين شهيدان امت من كسى است كه به مخالفت پيشواى جابر برخيزد و او را امر به معروف و نهى از منكر كند ، و به دست وى كشته شود ، كه شهيد است و جايگاه او در بهشت ميان حمزه و جعفر است . » « 2 » با اين بيان سيماى روحانيان واقعى تا حدى روشن شد .
پس از آنكه در ممالك اسلامى ، تركان به حكومت رسيدند ، بازار عقل و استدلال رو به كسادى نهاد و خودخواهى و تعصب جاى حقايق و واقعيات را گرفت .
بعضى از روحانيان سطحى و مغرض در جنگها و اختلافات مذهبى و مسلكى عملا شركت مىكردند ، و جلادوار به ريختن خون مردم عامى فرمان مىدادند . « بنا به گفتهء ابن الاثير ، در حوادث سال 494 ، پس از آنكه باطنيان در اصفهان كشتار عظيمى نمودند و علوى نابينايى ، مردم را به خانهء خود مىبرد و در آنجا به هلاكت مىرسانيد ، مسعود خجندى كه از فقهاى شافعيان بود ، براى انتقام از باطنيان ، جمع بسيارى را به دور خود گرد آورد و به آنها سلاح پوشانيد ، و دستور داد گودالهايى حفر نموده آنها را پر از آتش كنند و باطنيان را دسته دسته آورده در آتش بيندازند . . . ( ابن الاثير ، ج 10 ، ص 109 )
همچنين ابن الاثير در جلد 11 ، ص 199 كتاب خود مىنويسد : در ماه صفر سال 560 ، در اصفهان بين صدر الدين خجندى و حنفيان ، در نتيجهء تعصبات مذهبى ، فتنهء شديدى رخ داد ، و جنگ و كشتار سختى ميان شافعيان و حنفيان اتفاق افتاد ، و در اين نزاع ، كه 8 روز طول كشيد ، جمع كثيرى از مردم اصفهان به ديار عدم رفتند . » « 3 »
خوشبختانه از آغاز اسلام تا مشروطيت ، هيچگاه نهال آزادگى و حقگويى يكباره در مزرع دلهاى مردم خشك نشد ، و در هر دوره و زمان ، مردان شجاع و انساندوستى بودند كه در
هامش
( 1 ) . همان ( حواشى ) ، ص 70 - 469 ( به اختصار ) .
( 2 ) . آيين شهردارى ، پيشين ، ص 24 .
( 3 ) . مجلهء يادگار ، سال سوم ، شمارهء 1 ، ص 17 - 16 ( به اختصار ) .