تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
داشتند ؛ « نظير خاندان آل ميكال نيشابور ، و خاندانهاى مشابه شهرهاى ديگر . . . تعجبى نيست كه ميان اين پيشوايان روحانى ، كه در عين حال پيشوايان سياسى نيز بودند ، از يك‌سو ، و ولينعمتان قراخانى آنان از سوى ديگر ، تصادم روى داده باشد . درست معلوم نيست كه آيا حكومت قراخانى اختيار تبديل امام يا رئيس بخارا را داشته است يا نه ، اما در مآخذ اشاره به خاندانى ديگر يعنى ائمهء صفارى رفته است كه بعدها ، مقام امام و رئيس بخارا يافتند ؛ و اين خود دليل بر تبديل تواند بود . در سال 460 ه . ابو ابراهيم اسماعيل صفار ، كه هم مقام امام داشت و هم مقام رئيس ، به امر شمس الملك مقتول شد . پسرش ابو اسحاق ابن اسماعيل ، كه ظاهرا جانشين پدر شد ، مانند پدر از بدگويان قراخانيان ، و خارى در چشم آنان بود . چنين به نظر مىرسد كه ابو اسحاق ، تا موقعى كه سلطان سنجر در ماوراء النهر به مداخله پرداخت ، در مقام خويش باقى مانده باشد . سلطان سلجوقى براى جلوگيرى از بدگويى امام و برقرارى صلح ، ابو اسحاق را در حدود سال 495 ه . به مرو برد . مقارن همان ايام ، يا اندكى بعد از آن ، سنجر برادرزن خود ، ابو العزيز ابن عمر مازه را كه از پيشوايان روحانى دانشمند مرو بود ، به جاى ابو اسحاق به عنوان قاضى القضاة و عاليترين مرجع دينى به بخارا فرستاد . اين امر مقدمهء به قدرت رسيدن سلسله‌اى از پيشوايان روحانى در بخارا گرديد ، كه بمناسبت لقب عبد العزيز ، « آل برهان » ناميده شدند . به اين ترتيب ، آل برهان جانشين خاندانهاى روحانى ديگر شدند و در بخارا زمام امور را به دست گرفتند . » « 1 »

مقام فقيه

پس از آنكه سلطان محمود ، سيستان را بگرفت ، برآن شد كه حكمرانى سيستان را به طاهر دهد . « از طاهر پرسيد كه اندر سيستان كيست كه بر قول او اعتماد است ؟ طاهر گفته بود فقيه بو بكر نيهى . چون كارها قرار گرفت . . . بو بكر - نيهى را بخواند و گفت ، ازين كسها طاهر زينب را اختيار كرده‌ام كه سيستان بدارد ، از جهت ما چه گويى ، كه مىگويند تو هيچ محابا نكنى و سخن به ريا نگويى . گفت ، طاهر نشايد اين شغل را . سلطان طاهر را بخواند و گفت ، ما اعتماد سيستان بر تو كرده بوديم ، اما بو بكر نيهى مىگويد كه تو اين شغل را نشايى ، طاهر جلدى كرد و خردمندى . چون گفته بود كه او معتمد است ، قول را خلاف نياورد و گفت ، راست گويد . پس ، شهر و ولايت به قبجى حاجب سپرد و كدخدايى او ، بو على شاد را داد . . . » « 2 » در تمام دوران بعد از اسلام ، غالبا روحانيان حقيقى و راستگو مورد قهر و غضب شهرياران ستمگر بودند . پس از آنكه شمس الملك به جاى طمغاج خان ابراهيم ( كه از شهرياران خوب قراخانيان بشمار بوده است ) به زمامدارى رسيد ، بين او و امام ابو ابراهيم اسماعيل بن - ابو نصر الصفار ، روحانى معروف آن دوران ، اختلاف افتاد و كار به محاكمه و اعدام او در بخارا در سال 461 منتهى گرديد . « به گفتهء سمعانى ، سبب محكوميت وى آن بوده كه خان را به اجراى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 46 - 245 ( با اندكى تصرف ) . ( 2 ) . تاريخ سيستان ، ( به نقل از سعيد نفيسى ، در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 2 ، ص 605 ) .