اوامر دين تحريض مىكرده و از حرام و مناهى برحذر مىداشته . » « 1 » جالب توجه است كه فرزند شجاع اين روحانى نيز از سنت پدر پيروى مىكرد و هرگز تسليم زورمندان زمان نمىشد . بارتولد مىنويسد : « ابو اسحق ابراهيم بن اسماعيل ، پسر امام صفار كه در زمان شمس الملك اعدام شده بود ، مانند پدر از مجامله پرهيز مىكرد و از اعمال ناپسند سلاطين پرده برمىداشت و نسبت به پادشاهان سختگير بود . سنجر ناگزير وى را بخاطر آرامش ملك به مرو فرستاد . » « 2 » بطوريكه تاريخ نشان مىدهد در ميان طبقهء روحانيان ، گروهى بىثبات ، ابن الوقت و سازشكار و جمعى ثابتقدم و با ايمان بودند . از آن ميان امام احمد حنبل مردى زاهد و پاكدامن بود « . . . در زمان غلو معتزله او را تكليف كردند كه بگويد قرآن مخلوقست ، او را خليفه معتصم بر عقابين كشيد و هزار تازيانه بزد ، او بخلق قرآن قايل نشد » « 3 » و در انديشه و اعتقاد شخصى خود باقى ماند .
ديگر از روحانيان مبارز و سرسخت ابن تيميه است . اين مرد « . . . چندبار با لشكر شام و تتار محاربه كرد و مظفر آمد ، و ملك الامراى دمشق او را اذيت بسيار رسانيد و او را در قلعهء دمشق محبوس كرد و بعد از اين وى را از قلعه بيرون آورد و در زندان دمشق كرد و او در زندان فتوى دادى و كار مردم گزاردى ، آخر دوات و قلم از پيش او برداشتند و او در زندان دمشق خسته شد و آخر وفات كرد ، در سال 728 - او حنبلى بود و بسيار از علماى مصر و شام با وى بحث كردند و او بر همه فايق آمد . . . » « 4 »
تحريم تحقيقات علمى از طرف فقهاى سنى
ناصرخسرو در كتاب جامع الحكمتين ، از زورگويى فقهاى سنى مذهب و انحطاط علم در آن دوران ، سخن مىگويد و مىنويسد : « . . . آنان ( يعنى فقهالقبان ) همى بر دين اسلام سلارى كنند ، كه همى گويند ، كه هركه گويد : « من بدانم كه سقمونيا ( دارويى است ) طبيعت مردم را نرم كند ، يا بدانم كه سكنجبين مرصفرا را بنشاند » ، كافر است . جهل از اين قوىتر چگونه باشد ؟ كفر بر اين گروه فقها مستولى شده است ، زيرا نه طبيعت طبيب مىگويد : « سقمونيا من آفريدهام » و نه منجم مىگويد كه : « آفتاب را و كسوف را من همى فرود آرم . » « و اگر طبيب از اينكه مىداند هليله رنج حرارت و صفرا را از طبيعتها دفع كند كافر است ، نيز هركه بداند كه آب رنج تشنه را و نان رنج گرسنه را دفع كند ، كافر باشد . . . اين ضلالت و كفر را ، كه اغلب اين امت را افتاده است ، نهايتى نيست . » سپس ناصرخسرو به بحث در ميل به جستن و دانستن معنى چيزها كه خاص نفوس ناطقه است مىپردازد . . . و نتيجه مىگيرد كه امروز فقها لقبان دين اسلام همى گويند : اگر كسى گويد ، امروز همى از آمدن آفتاب ، ( چيزى ؟ ) پديد آيد ، و يا من بدانم كه كدام ستاره رونده است و كدام ثابت ، او كافر است و ( آنان ) جهل را بر علم گزيدهاند و همى گويند ما را با « چون و چرايى آفرينش كار نيست . » « 5 »
برتلس در صفحهء 210 كتاب خود ، بار ديگر از قول ناصرخسرو مىنويسد : « اين علما
هامش
( 1 ) . تركستاننامه ، پيشين ، ج 1 ، ص 661 .
( 2 ) . همان ، ص 669 .
( 3 و 4 ) . فرهنگ ايرانزمين ، ج 6 ، ص 224 - 137 .
( 5 ) . جامع الحكمتين ، ص 15 - 11 ، 15 ( به نقل از : ناصرخسرو و اسماعيليان ، پيشين ، ص 204 - 203 ) .