تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
و فقهاى دروغين با هرگونه امكان تفكر و شناخت آفرينش مخالفت مىورزند ، و رياضيدانان و حكما و دانشمندان قوانين آفرينش را « كافر » مىخوانند و بر آنان ستم روا مىدارند . اطبا را بدين نام كه دارو مىسازند و دارو به كار مىبرند ، و منجمان را بدان جهت كه سير و حركت كواكب و سيارات را بررسى مىكنند ، زجر و آزار مىدهند . همچنين همهء كسانى را كه مى - خواهند « باطن » قرآن را با كشف رموز آن دريابند ، همهء كسانى را كه از وصاياى على پيروى مىكنند ، زجر و آزار مىدهند . در ميان آزاردهندگان ، بخصوص كراميان نقش عمده‌اى بر عهده دارند . اين جماعت دشمنان فكرى و عقيدتى خود را شكنجهء جسمى مىدهند . آنان هرگز در تحرى حقيقت نبوده در پى اميال پست و حقير خود هستند . . . » ناصرخسرو با استناد به اخبار و احاديث مىگويد : « اندر آفرينش انديشه كنيد و اندر آفريدگار انديشه مكنيد . »

روحانيان و فقهاى سازشكار :

« امير على ، متفكر شيعى هند ، دريغ مىخورد كه نظريات مجتهدان مذاهب سنى ، جاى تعاليم پيامبر را گرفته است ، زيرا اينان مانند بسيارى از اولياى كليساى مسيح ، چاكر شهرياران و ستمگران بوده‌اند ، و از اين‌رو چه‌بسا احكامى ساختند و تفسيرهايى بر قرآن نوشتند كه هيچ پيوندى با روح اسلام نداشت . » « 1 »

بيعت قهرى

بعضى از فقيهان سنى مذهب ، براى تأمين نظر زورمندان عصر ، از بيعت قهرى سخن به ميان آوردند و « گفتند در آن دوران پرآشوب كه خليفه‌اى قانونى و مقبول عامه وجود ندارد ، مىتوان حكومت سلطانى را كه به زور بر سرير حكومت مستقر گشته ، بخاطر صلاح جامعهء مسلمين قبول كرد تا مسلمانان از آشوب و هرج‌ومرج و جنگ خانگى نجات يابند . و چنين سلطانى را ، اگر بموجب شريعت حكومت كند ، مىتوان رئيس قانونى جامعهء مسلمين ( دولت ) و يا به ديگر سخن ، خليفه شمرد . ولى اگر بر خلاف شريعت حكم كند ، « ظالم » است . فقيه مشهور ، ابن جماعه ( بدر الدين محمد ، 639 تا 734 ه ) . . . مدافع عقيدهء پيش گفته بود . اين جماعت مىگويد اگر سلطان ، كه به زور قدرت را كسب كرده ، حتى قوانين شريعت را نداند و ظالم و فاجر و فاسق باشد ، معهذا بايد از او اطاعت كرد . و چنانچه غاصب ديگرى كه واجد همان صفات باشد عليه وى قيام كند و زمام حكومت را از چنگ او به‌در آورد ، او را هم بايد اطاعت كرد . آ . فون كرمر در اين‌باره چنين مىگويد : « بدين قرار فقه محمدى در مرحلهء نهائى خود ، مبدل به نظريهء قبول و شناسائى غيرمحدود حق اقوى شد . . . » ديگر سخنى از خلافت ، به صورت پيمان دوجانبه با مردم و حق خلق در خلع خليفهء ظالم در ميان نبوده . » « 2 » آقاى حكيمى در پيرامون اين نوع بيعت ، چنين مىنويسد : « بيعت قهرى يعنى تسلط به زور ، آن هم براى جانشين پيامبر و حكومت اسلام ! . . . » براى آنكه دانسته شود كه « اذا فسد العالم فسد العالم » يعنى چه . . . تنها سخن دو تن از اين دسته را نقل مىكنيم : قاضى ابو بكر باقلانى در كتاب معروف خود ، التمهيد ، ص 186 ، مىگويد : « خليفه اگر فاسق بود ، ظلم كرد ، اموال جامعه را گرفت ، پوست بدن مردم را زير شلاق له كرد ،
هامش
( 1 ) . دكتر حميد عنايت ، « مقاله » ، نشريهء دانشكدهء حقوق و علوم سياسى ، شمارهء 6 ، 1350 . ( 2 ) . ايليا پاولويچ پطروشفسكى ، اسلام در ايران ، ص 67 - 166 ( به اختصار ) .