استوار ساخت . علما از وظيفهء زمينبوسى در پيشگاه شاه معاف بودند . از ميان فقيهان مذهب حنفى عاليترين و شايستهترين فرد را برمىگزيدند و امور را به صلاحديد وى ، قطع و فصل مىكردند ، و خواستهاى او را مجرى مىداشتند ، و شاغلان مشاغل را به دستور او معين مى - نمودند ، از سخنان سمعانى ( دربارهء زاهدى كه يكى از سامانيان بر تابوت او نماز خواند ، و شيخى كه وزير ، ابو على بلعمى ، تابوت او را به دوش كشيد ) چنين برمىآيد ، شخصى كه مقامش برابر مفتى يا شيخ الاسلام ادوار بعدى بوده ، در آن زمان ، به لقب فارسى « استاد » ( معلم ) ملقب بوده و شغل استاد هم در زمان اسماعيل وجود داشته . در ماوراء النهر بطور كلى ، علماء را با كلمهء « دانشمند » يا بنا به لهجهاى ، « دانشومند » تسميه مىكردند .
شغل خطيب نيز جزو مشاغل صرفا روحانى شمرده مىشده . مىدانيم كه در آغاز امر ، خود خليفه و يا والى و جانشين او ، در مسجد خطبه مىخوانده و وعظ مىكردهاند . در زمان سامانيان اين رسم در مشرق ( قلمرو خلافت ) قابل اجرا نبوده ، زيرا كه شاهان و ولات ايشان اصلا ايرانى و يا ترك بوده و گمان نمىرود كه به زبان عربى آشنا بودند . ولى در مواردى كه والى ، زبان عربى را نيك مىدانسته ، كماكان به لوازم شغل والى و خطيب توأما اقدام مىكرده است . » « 1 »
بارتولد مىنويسد :
سامانيان و حتى شخص اسماعيل هم هرگز براى جلب اعتماد تودههاى مردم و تبديل ايشان به تكيهگاه تخت شاهى خويش ، كوششى به عمل نياوردند . و دليل و گواه اين مدعى همانا روش تعقيب و ايذاء نهضتهاى شيعه است ؛ نهضتى كه بىترديد صورت دموكراتمنشانهاى داشته . مىدانيم كه تعاليم شيعه در زمان آخرين امراى سامانى نيز در ماوراء النهر پيروانى داشته كه پدر و برادر ابن سيناى مشهور نيز جزو آنان بودهاند . اما حسن توجه روحانيان سنى ، به رغم عنايتى كه سامانيان نسبت به دين و نمايندگان آن مبذول مىداشتند ، معطوف به آن دودمان نبوده ، بلكه به سوى دشمنان ايشان ، مانند ابو على ، و فائق ، بوده است . مردم كه عقيدهاى به مواعظ خطيبان نداشتند ، روى « به كسانى آوردند كه فقيهان ايشان شمرده مىشدند . » يعنى بر حدس درست بارون و . ر . روزن ، به روحانيان غيررسمى كه همواره نفوذشان در ميان اهالى ، بمراتب بيش از خطيبان و امامان منصوب از طرف دولت بوده ، روى آوردهاند ؛ بطورى كه هميشه در موارد متشابه پيش مىآيد . . . « 2 »
« . . . سمعانى در كتاب الانساب مىنويسد كه برجستهترين شخصيت دينى دربار اسماعيل - سامانى ، « الاستاد » نام داشت ، و نفوذ او از حدود امور دينى بسى فراتر مىرفت .
روحانيان در دعوت اسماعيل به بخارا ، رهبرى مردم را به عهده داشتند ، و مدتى بعد ، پس از انقراض سامانيان ، از خاندان آل برهان پيشوايان روحانى از مذهب حنفى ، ملقب به « صدر » يا « صدر جهان » قدرت روحانى و نيز قدرت سياسى را در بخارا در دست گرفتند . نفوذى را كه رهبران مذهبى بخارا در قرون وسطى بر روى تودهء مردم داشتند مىتوان به نفوذى تشبيه كرد كه
هامش
( 1 ) . تركستاننامه ، پيشين ، ج 1 ، ص 500 - 499 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 69 - 568 .