بر خلاف اقليتى انگشتشمار ، كه تن به همكارى با ستمكاران نمىدادند ، اكثريت روحانيان بعد از اسلام ، دست دوستى به سوى امراء و سلاطين دراز كردند ، و از آن خوان يغما سهمى بردند .
فردوسى طوسى شاعر بلندپايهء ما و ديگر صاحبنظران ، به لزوم همكارى اين دو نيرو مكرر اشاره كردهاند :
چنين دين و شاهى به يكديگرند * تو گويى كه در زير يك چادرند
نه بىتخت شاهى بود دين به جاى * نه بىدين بود تخت شاهى به پاى
نه از پادشا ، بىنياز است دين * نه بىدين بود شاه را آفرين
نه آن زين ، نه اين زان ، بود بىنياز * دو انباز ديديمشان نيكساز
چو دين را بود پادشا پاسبان * تو اين هردو را جز برادر مخوان
- فردوسى
نزد خرد ، شاهى و پيغمبرى * چون دو نگينند در انگشترى
گفتهء آنهاست كه آزادهاند * كاين دو زيك اصل و نسب زادهاند
- نظامى
كه ارباب معانى نيك دانند * كه دين و ملك باهم توأمانند
- خواجو
اشارهء خواجو به حديث « الدين و الملك توأمان » است ، كه مىگويد ، دين و پادشاهى را باهم بستگيست . فردوسى در جاى ديگر از همكارى دين و دولت سخن گفته است :
بود دين و شاهى چو تن با روان * بدين هردوان ، پاى دارد جهان
چنان دان كه شاهى و پيغمبرى * دو گوهر بود در يك انگشترى
سنايى در تأييد اين معنى گويد :
چشم سر ملك و چشم سر دين است * اين جهانبين و آن نهانبين است
اين و آن هردو يار يكدگرند * هم خزان هم بهار يكدگرند
قرنها بعد گيبون مورخ نامدار انگليسى از همكارى صميمانه كليسا و سلطنت بحث مىكند .
مذهب و سلطنت
به عقيدهء گيبون « . . . رابطهء بين سرير و قربانگاه چنان صميمانه است كه تاكنون ندرتا كليسيا به پشتيبانى از خلق برخاسته است . » « 1 » در جاى ديگر مىنويسد : « نفوذ طبقهء روحانى را در عهدى كه موهومپرستى رواج دارد ، مىتوان به طرز مفيدى براى احراز حقوق بشرى به كار برد ، اما پيوند ميان سرير سلطنت و محراب عبادت ، چنان محكم است كه درفش كليسا فوق العاده بندرت ، بر بالاى سر خلق به اهتزاز درآمده است . . . » « 2 » اكنون وضع روحانيان را در طول تاريخ مورد مطالعه قرار مىدهيم :
بارتولد راجع به اهميت مقام روحانيان در كشور و دولت سامانيان ، سخن مىگويد و مىنويسد : « بانى قدرت آن دودمان ، حكومت خويش را به يارى صدر روحانيان محل ، در بخارا
هامش
( 1 و 2 ) . ادوارد گيبون ، انحطاط و سقوط امپراطورى روم ، ترجمهء ابو القاسم طاهرى ، ص 48 .