خود مىاندازند و با صداى گوشخراشى مشترى مىطلبند . « 1 »
كاسب دورهگرد ( يهودى ) عهد قاجاريه
كمفروشى :
اعتماد السلطنه ضمن خاطرات خود در غرهء شوال 1310 مىنويسد :
ديروز كه پياده به باغچه مىرفتم ، سيدى را ديدم عرب ؛ چندتا نان گرفته بود و در ميان دستمال گذاشته به خانهاش مىبرد و به سلطنت و دولت و ملت ايران فحش مىداد . پرسيدم كجايى هستى ؟ گفت از اهل مدينه . جهت فحشش را پرسيدم ، نانش را به من نشان داد . مىگفت ، يك چارك از وزن معمول كم است ، و اگر ايران مثل عثمانى صاحب مىداشت و محتسب در بازار مىگشت ، اين واقع نمىشد . و به آواز بلند مىگفت : « ملك الايران ، مسكن الشيطان لا فيه ايمان » و بعضى حرفهاى ديگر كه مناسب نمىبينم بنويسم . بايد به ارواح كيخسرو ، داريوش ، شاپور ، اردشير و نادر و غيره و غيره لعنت فرستاد كه اين مملكت را اينطور تشكيل دادند ، و اينطور بدبختش كردند . « 2 »
چانهزدن :
سيد جمال واعظ كه ناطقى آزاديخواه و مردم دوست بود ، در 26 ماه رمضان 1324 در مسجد شيخ عبد الحسين گفت : « دروغ گفتن كليد تمام معصيتها است . آخر ببينيد فرنگيها به قول امام ما رفتار مىكنند و ما نمىكنيم . مىروى از فلان فرنگى چيزى بخرى ، مى - گويى چند مىگويد : 25 تومان ديگر جواب و سؤال نمىكند ، اما فلان شيخ ، نماز جماعت مىخواند . . . مىروى فلان چيز را از او بخرى ، مىگويد : چهارقران و دهشاهى ، بيستدفعه او قسم حضرت عباس مىخورد سىدفعه تو . آخر هم به سىشاهى مىخرى . تا دو چيز نباشد كار ايران درست نمىشود : يكى صداقت يكى آزادى . . . فلان بيچاره مىرود دكان نانوايى ، چهارساعت بايد تملق
هامش
( 1 ) . سفرنامهء از خراسان تا بختيارى ، پيشين ، ص 940 .
( 2 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 867 .